حتى از فلسفه كه يك امر عادى است ، تا برسد به آن مسائل ديگر . و عمده اين است كه به مطلب يكديگر نرسيدهاند ؛ چون نرسيدهاند اين صحبتها پيش آمده ؛ اگر برسند به مطلب يكديگر نزاعى در كار نيست . نه او اين آقايى [ را ] كه تكفيرش مىكند با ريش و عمامه ، خدا مىداند ، و نه اين آقا اگر بداند او چه مىگويد ، انكار مىكند . اين نمىداند او چه مىگويد ، انكار مىكند . اگر بداند كه گرفتارى او اين است كه آن تعبيرات تعبيرات كفرى است ، پيش او اينطورى است كه اين تعبير به عليت و معلوليت و امثال آن ، تعبيرى است كه غير واقعيت است ، واقعيت اين نيست . اين كه در اين چند روز ، من چند دفعه عرض كردم ، اسم جدا نيست از مسمّا ، اسم ظهور است . « علامت » نه به معناى علامتى كه مثل علامتهايى كه براى فرسخ مىگذارند . علامت نمىشود از او تعبير كرد كه اين علامت اوست . « آيه » نزديكتر است به واقعيت ، آن هم تعبيرى است كه از ضيق خناق است . اصلًا قرآن هم آن قدرى كه وارد شده است - همانطور كه عرض كردم - مثل يك سفرهاى است كه هر كس ، به اندازهء خودش از آن استفاده بايد بكند . مالِ يك دسته نيست ، مال همه است ، مال همهء مردم است . همهء مردم بايد از آن استفاده بكنند ؛ هركس به اندازهء خودش ، ادعيه هم همينطورند .
[
عدم جدايى قرآن و ادعيه
] آن قدر معارف در ادعيهء ائمه - عليهمالسلام - هست ، و مردم را از آن دارند جدا مىكنند ، آن قدر معارف در ادعيه هست ! لسان قرآن است ادعيه . شارح قرآن هستند راجع به آن مسائلى كه ديگران دستشان به آن نمىرسد . مردم را نبايد جدا كرد از دعا ، نبايد گفت : « حالا كه ما قرآن را مىخواهيم بخوانيم ، پس دعا هيچى ! » خير ، مردم بايد با دعا انس پيدا كنند ، با خدا . آنهايى كه انس به