و [ غير آن ] . در آن جا
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
،
هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ
در آخر الزمان هم به اين [ سادگى ] نمىتواند كسى بفهمد ، يكى - دو تا شايد در عالم [ بفهمند ] .
[
سوء تفاهم از بين اهل علم برداشته شود
] عمدهء نظر من به اين بود كه اين سوء تفاهم برداشته بشود ، و اين اختلافى كه در مدرسه هست ، و بين اهل علم است برداشته بشود ، و جلوى معارف گرفته نشود . اسلام فقط عبارت از احكام فرعيه نيست ؛ فرعند اينها ، اساس چيز ديگر است . نبايد ما اصل را فداى فرع بكنيم ؛ و بگوييم كه اصل ، از اساس بىخود است و اگر هم اصلى بگوييم ، يك اصلى كه خلافِ واقع است بگوييم .
يكى از آقايان مىگفت كه ظاهراً مرحوم آقا شيخ محمد بهارى « 1 » [ يك وقتى كه ] اسم يك كسى آمد ، گفت : « عادل كافرى است » . گفتيم : « خوب ، عادل است يعنى چه ؟ كافر است يعنى چه ؟ » گفت : « امّا عادل است ، براى اين كه روى موازين عمل مىكند ؛ هيچ معصيت نمىكند . اما كافر است براى اين كه آن خدايى كه او مىپسندد ، خدا نيست ، آن كه او مىپرستد اصلًا خدا نيست . »
در روايات ما هم هست كه لَعَلَّ كه نَمْلَه خيال كند براى خدا دو تا شاخ هست « 2 » ، اين حبِّ نفس است . معلوم مىشود در نمله هم اين هست . اين نمله
هامش
( 1 ) - شيخ محمد بهارى ( متوفّى 1325 ق ) اهل بهار همدان ، و سرآمد شاگردان عارف بزرگ ، ملا حسينقلى همدانى بوده است .
( 2 ) - امام باقر عليه السلام مىفرمايند : « . . . وَلَعَلَّ النَّمْلَ الصِّغارَ تَتَوَهَّمُ أَنَّ للَّهِ زُبانِيَينِ فَإِنَّهُما كَمالُها ، وَتَتَصَوَّرُ أنَّ عَدَمَهُما نُقْصانٌ لِمَنْ لايَكُونانِ لَهُ » ؛ و شايد گمان كند مورچهء كوچك كه براى خدا دو شاخك است و اين دو كمال اوست ، و تصور مىكند هر كس آن دو را نداشته باشد براى او نقص است . ( علم اليقين ، ج 1 ، ص 74 ؛ المحجّة البيضاء ، ج 1 ، ص 219 - 220 )