طربت وما هاج لي مغبق * ولا لي مقام ولا معشق
ولكن طربت لآل الرّسو * ل فلذّ لي الشّعر والمنطق
هم الأكرمون هم الأنجبون * نجوم السّماء بهم تشرق
سبقت الأنام إلى المكرمات * فقصر عن سبقك السّبق
بكم فتح اللَّه باب الرّشاد * وباب الفساد بكم مغلق « 1 »
الأمين ، أعيان الشّيعة ، 1 / 580
* * *
هامش
( 1 ) - أحمد بن سليمان بن علي البحراني در كتاب « عقد اللآل في مناقب الآل » آورده است : امام حسين بن علي عليه السلام پس از شهادت برادر خود حضرت مجتبى ، روزى در مسجد نبوي نشسته بودند . عبداللَّه بن زبير وعتبة بن أبي سفيان نيز هر يك در گوشهاى نشسته بودند . در اين هنگام مردى بيابان نشين سوار بر شترى مادة در رسيد . شتر خود را در كنارى بست وداخل مسجد شد . نخست به سوى عتبة بن أبي سفيان رفته ، سلام كرد وبه أو گفت : « من پسر عموى خود را كشته أم واكنون بايد دية بپردازم . آيا تو مىتوانى به من كمكى بنمايى ؟ »
عتبه به پيشكار خود دستور داد كه صد درهم به مرد بپردازد . مرد بيابان نشين گفت : « من فقط دية مىخواهم واين پول اندك برايم سودى ندارد . »
سپس نزد عبداللَّهبن زبير رفت وعين آن چيزى را كه با عتبه در ميان گذاشته بود ، به وى گفت . عبداللَّه ابن زبير از خدمتكار خود خواست كه دويست درهم به أو بپردازد . ولى مرد عرب همان پاسخى را كه به عتبه داده بود ، تكرار نمود واز گرفتن پول سر باز زد ويكسره به سراغ حضرت حسينبن على رفت . سلام كرد ونياز خود را عرضه داشت .
امام به أو فرمودند : « اى مرد ، ما خاندانى هستيم كه بخششمان به هر كس به اندازهء شناخت وآگاهى اوست . »
مرد عرض كرد : « هرچه مىخواهيد بپرسيد . »
امام فرمودند : « راه رستگارى از هلاكت چيست ؟ »
گفت : « اميدوارى به خداوند عز وجل . »
فرمودند : « همت چيست ؟ »
عرض كرد : « اتكا به خداى يكتا . »
آنگاه امام سؤال ديگرى كردند ومرد پاسخ آن را نيز بيان كرد . در اين هنگام حضرت دستور دادند كه ده هزار درهم براي پرداخت دية وده هزار درهم براي رفع مشكلات وگشايش كارها ورسيدگى به هزينههاى