تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 811

مساهمون:

ص٨١١
هامش
« يا بن رسول اللَّه ! ضامن دَينى شده أم واز اداى آن عاجز گرديده أم ، وبا خود گفتم كه : بايد سؤال كرد از كريم‌ترين مردم . وكسى كريم‌تر از أهل بيت رسالت گمان ندارم . » حضرت فرمود : « اى اعرابى ! من سه مسأله سؤال مىكنم . اگر يكى را جواب گفتى ، ثلث آن مال را به تو مىدهم ، واگر دو تا را جواب گفتى ، دو ثلث آن مال را مىدهم ، واگر هر سه را جواب گفتى ، جميع آن مال را مىدهم . » اعرابى گفت : « يا بن رسول اللَّه ! چگونه روا باشد كه مثل تو كسى از مثل منى سؤال كند وحال آن كه تو از أهل علم وشرفى ؟ » حضرت فرمود : « شنيدم از جدم رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم كه معروف را به قدر معرفت سؤال مىبايد كرد . » اعرابىگفت : « هرچه خواهى سؤال‌كن . اگر دانم جواب مىگويم واگر ندانم از تو مىپرسم وياد مىگيرم . » حضرت فرمود : « كدام يك از اعمال نيكوتر است ؟ » گفت : « ايمان به خدا . » فرمود : « نجات از مهالك به چه چيز حاصل مىشود ؟ » اعرابى گفت : « به اعتماد بر خدا . » فرمود : « زينت آدمي در چه چيز است ؟ » اعرابى گفت : « علمي كه با آن بردبارى نمايد . » فرمود : « اگر اين را نداشته باشد ، زينتش در چه چيز است ؟ » گفت : « در مالي كه با آن مروت وجوانمردى نمايد . » فرمود : « اگر اين را نيز نداشته باشد ؟ » گفت : « فقر وپريشانى كه با آن صبر نمايد . » فرمود : « اگر اين را نداشته باشد ؟ » اعرابى گفت كه : « صاعقه از آسمان به زير آيد وأو را بسوزاند كه أو اهليت غير اين ندارد . » پس حضرت خنديد وكيسهء زرى كه هزار دينار در آن بود ، نزد أو انداخت وانگشتر خود را به أو داد كه نگين آن به دويست درهم مىارزيد ، وفرمود كه : « اين طلا را به قرض خواهان خود بده ، واين انگشتر را در نفقهء خود خرج كن . » اعرابى آن‌ها را برداشت وگفت : « خدا بهتر مىداند كه رسالت وامامت را در كجا قرار دهد . » مجلسي ، جلاء العيون ، / 505 وديگر خوارزمي در كتاب خود در مقتل آل رسول مىگويد : مردى اعرابى حاضر حضرت حسين عليه السلام شد وعرض كرد : « يا بن رسول اللَّه ! ضامن شده أم اداى ديت كامله را واداى آن را توانا نيستم . لاجرم