ولكن كيف يأكل التّراب جودك « 1 » ، و « 2 » هو المروي عن الحسن بن عليّ عليه السلام « 2 » . « 3 »
هامش
( 1 ) - [ إلى هنا حكاه عنه في الأسرار ]
( 2 - 2 ) [ في تظلّم الزّهراء : « قد فعل مثل هذا أيضاً الحسن بن عليّ عليه السلام » ، وفي لواعج الأشجان : « بعضهم يروي ذلك عن الحسن عليه السلام » ]
( 3 ) - ايضاً روايت كرده است كه : اعرابى به مدينه آمد وپرسيد كه : « كريمترين مردم در مدينه كيست ؟ »
گفتند : « حسين بن علي . »
پس به مسجد آمد ، ديد كه آن حضرت نماز مىكند ، وشعري چند در مدح آن حضرت خواند . چون آن حضرت از نماز فارغ شد ، فرمود : « اى قنبر ! آيا چيزى از مال حجاز مانده است ؟ »
قنبر گفت : « بلى ، چهار هزار دينار طلا مانده است . »
پس فرمود : « بياور كه أو أحق است به اين مال . »
پس به خانه رفت ورداى مبارك خود را برداشت وچهار هزار دينار را در ميان أو پيچيد وپشت در ايستاد از شرم روى اعرابى ، ودست مبارك را از شكاف در بيرون كرد وآن زر را به اعرابى داد وشعري چند در عذرخواهى از اعرابى أنشأ فرمود . اعرابى چون زر را ديد گريست . حضرت فرمود : « اى اعرابى ! گويا كم شمردى عطاى ما را ؟ »
اعرابى گفت : « نه ، ولكن مىگريم كه دست با اين جود وسخا ، چگونه در ميان خاك پنهان خواهد شد . »
ومثل اين را نيز از امام حسن عليه السلام روايت كرده اند .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 502
وديگر روايت مىكنند كه : مردى اعرابى به مدينه درآمد وپرسش نمود كه : « أجود وأكرم ناس كيست ؟ »
أو را دلالت كردند به حسين بن علي عليهما السلام . داخل مسجد شد وسيدالشهدا را نگريست كه در نماز ايستاده . در برابر آن حضرت بنشست واين اشعار را أنشأ وانشاد نمود :لم يخب الآن مَنْ رجاك ومَنْ * حرّك من دون بابك الحلقة
أنت جواد وأنت معتمد * أبوك قد كان قاتل الفسقة
لولا الّذي كان من أوائلكم * كانت علينا الجحيم منطبقةچون حسين عليه السلام نماز به پاى آورد وسلام باز داد وباز سراى شد ،
قال : « يا قنبر ! هل بقي من مال الحجاز شيء ؟ قال : نعم ، أربعة آلاف دينار ، فقال : هاتها ، قد جائها من هو أحقّ بها منّا . »
فرمود : « اى قنبر ! آيا از مال حجاز چيزى به جاى مانده ؟ »
عرض كرد : « چهار هزار دينار . »
فرمود : « حاضر كن . همانا مردى كه أحق از ما است ، در تصرف اين مال ، حاضر گشته . »