قال « 1 » : فأخذها الأعرابيّ وولّى وهو يقول :
مطهّرون نقيّات جيوبهم * تجري الصّلاة عليهم أينما ذكروا
وأنتم « 2 » أنتم الأعلون عندكم * علم الكتاب وما جاءت به السّور
من لم يكن علويّاً حين تنسبه * فما له في جميع النّاس مفتخر « 3 »
نظمها متقارب « 3 » . « 4 »
ابن عساكر ، تاريخ دمشق ، 14 / 185 - 186 ، الحسين عليه السلام ( ط المحمودي ) ، / 160 - 161 رقم 205 ، تهذيب ابن بدران ، 4 / 323 - 324 ، مختصر ابن منظور ، 7 / 131 - 132 / عنه : ابن العديم ، بغية الطّلب ، 6 / 2592 - 2594 ؛ الأمين ، أعيان الشّيعة ، 1 / 579
هامش
( 1 ) - [ لم يرد في التّهذيب وأعيان الشّيعة ]
( 2 ) - [ في المختصر وبغية الطّلب : « فأنتم » ] .
( 3 - 3 ) [ لم يرد في ط المحمودي والتّهذيب والمختصر وأعيان الشّيعة ، وفي بغية الطّلب : « لفظهما متقارب » ]
( 4 ) - ابن عساكر در تاريخ دمشق نوشته است كه : مرد مستمندى از أطراف مدينه به شهر آمد وقدم مىزد تا به خانهء امام عليه السلام رسيد . كوبهء در را به صدا درآورد ودو بيت شعر گفت : « آن كس كه به درگاه تو آيد وحلقهء در خانهات را به صدا درآورد ، هرگز زيان نمىبيند . تو بخشندهاى ، بلكه بالاتر از آن ، كه معدن بخششى . پدر تو قاتل بدكاران بود . »
در اين لحظه حضرت به نماز ايستاده بودند . چون صداى اورا شنيدند ، نمازرا كوتاه كردند ، در را گشودند وپيرمردى را ديدند كه نياز ونادارى از چهرهاش نمايان است . فوراً بازگشته از قنبر پرسيدند كه : « چقدر پول نزد نزد تو موجود است ؟ »
عرض كرد : « دويست درهم كه به دستور شما بايد آن را بين افراد خاندانتان تقسيم كنم . »
فرمودند : « آن را نزد من آور تا به كسى كه براي دريافت آن سزاوارتر است ، بدهم . »
بدينگونه آن مبلغ را به مرد مستمند بخشيدند وچنين سرودند : « اين پول را بگير وعذر ما بپذير كه من براي تو دلسوزم . »
مرد بىاختيار اين شعر را سرود : « اينان پاكانى هستند نيك سيرت وبايد همواره برايشان درود فرستاد . آرى شما اى فرزندان رسول ، برترين انسانها هستيد ودانش قرآن وحقايق اسلامى نزد شماست . هر كس به شما نپيوندد وافتخار پيروىتان را نداشته باشد ، هيچ گاه افتخار كسب نخواهد كرد . »
ادارهء پژوهش ونگارش ، ترجمهء أعيان الشيعة ، / 110