فأخذها السّائل ، وأنشأ يقول :
مطهّرين نقيّات ثيابهم * تجري الصّلاة عليهم أينما ذكروا
وأنتم السّادة الأعلون عندكم * علم الكتاب وما جاءت به السّور
مَنْ لم يكن علويّاً حين تنسبه * فما له في قديم الدّهر مفتخر « 1 »
القمي ، نفس المهموم ، / 616 - 617
* * * ورُوي أنّ أعرابيّاً « 2 » من البادية قصد الحسين عليه السلام « 2 » ، فسلّم عليه ، فردّ عليه السّلام
هامش
( 1 ) - در « النظيم » از شيخ جمال الدين يوسفبن حاتم عاملي شاگرد محقق حلى قدس سرهما با سند از مولاي ما حسين بن علي عليه السلام روايت كرده است كه گفت : سائلى در شبى بيرون آمد وكوچههاى مدينه را زير پا كرد تا بر درِ خانهء حسينبن علىبن ابىطالب عليه السلام رسيد ودر را كوبيد وگفت :لم يخب الآن مَنْ رجاكَ ومَنْ * حرّك من خلف بابك الحلقة
نوميد نگردد آن كه دارد اميد به تو * وانكس كه زند حلقه بر اين خانه توحسين عليه السلام در محراب خود به نماز ايستاده بود . نماز را مختصر كرد وبه در خانه آمد ونگاهش به گدايى برهنه افتاد وبه أو فرمود : « برجاى خود باش تا من برگردم . »
وغلام خود را خواست وفرمود : « وجهي نزد تو هست ؟ »
عرض كرد : « آن دو هزار درهمى كه ديروز به من دادى ميان خانواده وموالى تو پخش كنم با من است . »
فرمود : « آنها را به من بده . سزاوارتر از خانواده وموالى من آمده است . »
دو برد يماني بر تن داشت . آن پولها را در ميان يكى از آن بردها بست ، به دست سائل داد ومىسرود :خذها فإنِّي إليكَ معتذر * واعلم بأنِّي عليك ذو شفقة
برگير تو اين پول ومرا عذر پذير * ميدان كه منم شفيق كاشانهء توسائل آن را گرفت ومىسرود :« پاكند وبود جامه ودامنشان پاك * صلوات به يادشان رسد بر أفلاك
سادات بزرگيد شما وبرتان مىباشند * معناى كتاب حق ودين وادراك
هر كس كه نباشد علوي در نسبش * فخرى نه براي أو است از سمك تا به سماك »كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 322 - 323
( 2 - 2 ) [ في شرح الشّافية : « بدويّاً قصد الحسين بن عليّ عليه السلام » ، وفي الأسرار : « قصد الحسين بن عليّ عليه السلام » ]