قال : ثمّ خطب عليّ رضي الله عنه وحثّهم على جهاد أهل الشّام والمسير إليهم . [ . . . ]
ثمّ سار حتّى نزل بدير كعب ، فأقام هنالك باقي يومه وليلته ، وأصبح سائراً حتّى نزل بكربلاء ، ثمّ نزل إلى شاطئ الفرات وأبصر هنالك نخيلًا ، فقال : يا ابن عبّاس ! أتعرف هذا الموضع ؟ فقال : لا يا أمير المؤمنين ما أعرفه ، فقال : أما إنّك لو عرفته كمعرفتي لم تكن تجاوزه حتّى تبكي لبكائي ، قال : ثمّ بكى عليّ رضي الله عنه بكاءً شديداً حتّى اخضلّت لحيته بدموعه وسالت الدّموع على صدره ، ثمّ جعل يقول : أوّاه ، مالي ولآل أبي سفيان ! ثمّ التفت إلى الحسين رضي الله عنه فقال : اصبر أبا عبداللَّه ! فلقد لقي أبوك منهم مثل الّذي تلقى من بعدي .
ابن أعثم ، الفتوح ، 1 / 208 ، 209 - 210
قال : وعبّأ عليّ بن أبي طالب رضي الله عنه أصحابه ، فكان على خيل ميمنته الحسن والحسين سبطا النّبيّ ( ص ) ، وعلى رجّالتها عبداللَّه بن جعفر بن أبي طالب ، ومسلم بن عقيل بن أبي طالب ، وعلى خيل الميسرة محمّد ابن الحنفيّة ومحمّد بن أبي بكر ، وعلى رجّالتها هاشم ابن عتبة بن أبي وقّاص ، وأخوه عمر بن عتبة ، وعلى خيل القلب عبداللَّه بن عبّاس
هامش
گفت : گفتار مردم صاحب رأى در اين باب چيست ؟
گفت : سخنشان اين است كه مىگويند : على جمعى فراوان داشت كه پراكنده كرد وقلعه اى استوار داشت كه به ويراني داد ، تا كي آنچه را ويران كرده ، بنيان تواند كرد ؟ وتا كي آنچه را به تفرقه داده ، فرآهم تواند كرد ؟ اگر وقتي كه كساني عصيان أو كردند ، با جمع مطيعان خويش رفته بود وجنگيده بود تا ظفر يابد يا كشته شود ، كارى دورانديشانه بود .
على گفت : « من ويران كردم ، يا آنها ويران كردند ؟ من تفرقه آوردم ، يا آنها تفرقه آوردند ؟ اما اين كه گفته اند : اگر وقتي كسان عصيان أو كردند با جمع مطيعان خود رفته بود وجنگيده بود تا ظفر يابد ويا كشته شود ، كارى دور انديشانه بود ، به خدا از اين غافل نبودم . به دنيا بىرغبت بودم واز مرگ باك نداشتم . مىخواستم عمل كنم ، اما ديدم اين دو ، يعنى حسن وحسين ، پيش دستى كردند واين دو ، يعنى عبداللَّه بن جعفر ومحمد بن علي ، از من پيش افتادند . وبدانستم اگر حسن وحسين كشته شوند ، نسل محمد ( ص ) منقطع مىشود ودقت كردم ونخواستم كشته شوند . ودانستم اگر به خاطر من نبود ، اين دو كس ، يعنى محمد بن علي وعبداللَّه بن جعفر ، پيش نمىرفتند . به خدا اگر پس از اين با آنها ديدار كنم ، در اردوگاه يا در خانه نخواهد بود . »
پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 6 / 2577 - 2579