تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
هامش
شب بعد ، باز علي عليه السلام به سراغ آنان رفت وآن‌ها را از پيمانشان آگاه ساخت . آن‌ها هم وعدهء فردا صبح را دادند . باز فردا صبح غير از ما چهار نفر كسى حاضر نبود . شب سوم نيز نزد آن ها رفت . باز كسى جُز ما حاضر نبود . أمير المؤمنين عليه السلام چون حيله‌گرى وبىوفايى آنان را ديد ، خانه‌نشينى را برگزيد ومشغول جمع آورى وترتيب قرآن شد . واز خانه خارج نشد تا آن را جمع‌آورى نمود ؛ قرآني كه در أوراق ، وپراكنده وپاره پاره بود . وقتي همهء آن را ، أعم از آنچه نازل شده بود وآنچه قابل تأويل بود وناسخ ومنسوخ را جمع آورى كرد ، آن‌ها را با دست خويش نوشت . . . . . . أبو بكر كسى را فرستاد كه به على بگويد : بيرون آي وبيعت كن ! علي عليه السلام جواب فرستاد : من مشغولم وبا خود قسم ياد كرده أم كه عبا به دوش نيندازم جز براي نماز ، تا قرآن را جمع آورى ومرتب كنم . . . . چند روزى قضية را ساكت گذاردند . علي عليه السلام هم قرآن را در يك پارچه جمع‌آورى كرد وآن را مهر كرد ، در حالي كه مردم با أبو بكر در مسجد پيامبر صلى الله عليه وآله نشسته بودند . واز منزل خارج شد وبا صداى بلند چنين ندا برآورد : « اى مردم ، من از زماني كه پيامبر صلى الله عليه وآله رحلت نموده مشغول غسل أو ، وسپس جمع‌آورى قرآن بودم . تا اين كه همهء آن را در يك پارچه جمع‌آورى كردم . بدانيد كه خداوند هر آيه‌اى بر پيامبر صلى الله عليه وآله نازل كرده ، در اين مجموعه است . تمام آيات را پيامبر براي من خوانده وتأويل آن را به من آموخته است . » سپس فرمود : « اين كار را كردم تا فردا نگوييد ، ما از قرآن بىخبر بوديم . » بعد فرمود : « روز قيامت نگوييد كه من شما را به يارى خويش نطلبيدم ، وحقم را براي شما بيان نكردم ، وشما را به أول تا آخر قرآن دعوت نكردم . » عمر در پاسخ گفت : « آنچه از قرآن پيش ماست ، ما را كفايت مىكند واحتياجى به آن‌چه ما را دعوت مىكنى نداريم ! » علي عليه السلام هم داخل خانه‌اش شد . عمر رو به أبو بكر كرد وگفت : « به سراغ على بفرست . أو بايد بيعت كند . تا أو بيعت نكند ، ما بر پايه اى استوار نيستيم ؛ اگر أو بيعت كند ما از طرف أو در أمان خواهيم شد . » أبو بكر ، نزد علي عليه السلام فرستاد وگفت : « خليفهء پيامبر را پاسخ بگو . » فرستادهء أبو بكر پيام را رسانيد . علي عليه السلام فرمود : « سبحان اللَّه ! چه زود بر پيامبر دروغ مىبنديد . أو ويارانش مىدانند كه خداوند وپيامبرش غير مرا خليفه قرار نداده اند . » فرستاده جواب را به أبو بكر رسانيد .