تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه شريف رضى ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
مسجد بود ، فاطمه دخت الناصر را ديد كه به همراه نديمه‌ها و دو فرزند خرد سالش محمد و على ( رضى و مرتضى ) به مسجد وارد شدند شيخ بلند شد و به آنها سلام كرد فاطمه گفت : اى شيخ ، دو فرزندم را آورده‌ام كه به آنان فقه بياموزى . شيخ مفيد اشك از چشمانش سرازير شد و خواب خود را بر او بازگو كرد ، سپس عهده‌دار تعليم آن دو گشت . و خداوند بر آن دو دروازه‌هاى علم را گشود . . . » « 26 » در باره اين روايت به ذكر چند نكته مىپردازيم ، در اين روايت آمده است : الف : رضى و مرتضى ( رحمهما اللَّه ) وقتى مادر آن دو را به نزد شيخ مفيد آورد ، نوجوانى خردسال بودند . ب : فاطمه ( مادر آنها ) در مخاطبه مفيد كلمه شيخ را به كار مىگيرد ، حال اگر بدانيم كه شيخ در سال 413 هجرى در سن 76 سالگى وفات يافته و سال تولد مرتضى و رضى به ترتيب 355 و 359 بوده است ، به اين معنى خواهد بود كه در به دو تولد آن دو ، مفيد 20 يا 22 ساله بود و چنانچه مادر ، آن دو بزرگوار را در 10 و يا 13 سالگى براى تعليم آورده باشد به سختى ، عمر مفيد در آن زمان بين 30 و يا 35 سال بوده كه اين سن اوج جوانى است و جايز نيست او را شيخ خطاب كنند . اما در واقع منظور از كلمه شيخ معلم بوده و اين لقبى است كه به مفيد در اوج جوانى داده شده است . احتمال ديگرى نيز وجود دارد به اين كه ممكن است چنين لقبى به خاطر اجتهاد به او داده شده باشد . در هر حال ، ما به يقين مىگوئيم كه روايت « كوران آوازه خوان » عارى از حقيقت است و شايد از ساخته‌هاى رشك برانى باشد كه عقده درونىشان حتى با فوت آن بزرگوار ، شفا نيافته و به مرثيه‌هاى شاعران در وصف عظمت و كرامات شريف رضى نيز رشك برده و بر آن عيب جسته‌اند . و البته ، مهيار ديلمى هم با سرودن قصيده ديگرى و نماياندن نيكىهاى آن بزرگمرد ، شعله كينه‌توزى رشك بران را بيش از پيش دامن مىزند . . . رحمت خدا باد بر شريف رضى ، و خداوند رحمت كند مهيار ديلمى را . . . و لا حول و لا قوة الا باللَّه .
هامش
( 26 ) - رجوع كنيد به : شرح النهج تاليف معتزلى حنفى ج 1 ص 41 ، و اعيان الشيعه ج 9 ص 216 ، و قاموس الرجال ج 8 ص 147 ، و رجال ابى على ص 292 ترجمه المفيد و رجال سيد بحر العلوم ج 3 ص 135 - 134 و الغدير ج 4 ص 184 به نقل از معتزلى و صاحب الدرجات الرفيعه .