تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه شريف رضى ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
اهل سنت در مقام رقابت ، نخست در همان روز عاشورا دسته جمعى به راهى مخالف راه شيعه حركت مىكردند و طبعا دو دسته به هم مىرسيدند و اغلب به زد و خورد مىانجاميد ، همانطور كه قبلا گفته شد آنها گاهى در مقابل واقعهء عاشورا ، شبيه جنگ جمل را نشان مىدادند بدين صورت كه زنى را سوار شتر مىكردند و او را عائشه مىناميدند ، يك نفر خود را طلحه مىناميد و ديگرى زبير و مىگفتند ما با اصحاب على ( ع ) قتال مىكنيم . « 68 » بعد از مدتى ، به نوع ديگرى شروع به رقابت كردند بدين توضيح كه گفتند به همان گونه كه روز دهم محرم روز شهادت حسين ( ع ) است ، روز دوازدهم محرم هم روز قتل مصعب بن زبير است ، بنا بر اين آنها نيز در آن روز بر مصعب ماتم به پا مىداشتند و به زيارت قبر او مىرفتند . « 69 » در مورد جشن و سرور شيعه در روز هيجدهم ذيحجه به مناسبت روز غدير خم ، جمعى از اهل تسنن ، در مقام معارضه با شيعه برخاستند و گفتند كه روز بيست و ششم ذيحجه نيز روز داخل شدن پيغمبر ( ص ) و ابو بكر به غار ثور است و در آن روز جشن و سرور به پا مىداشتند نخستين سالى كه آنها اقدام به اين معارضه كردند سال 389 بود . « 70 » ابن كثير حنبلى در ضمن شرح معارضهء مذكور گفته است . اين سخن از روى نادانى بوده است زيرا رفتن پيغمبر ( ص ) و ابو بكر به غار ثور در اوايل ماه ربيع الاول وقوع يافت . « 71 » ديگر از موارد رقابت اين بود كه چون جوانان شيعهء كرخ هنگام رفتن به زيارت كربلا ، منجنيق‌ها و محمل‌هاى مخصوصى را با خود حمل مىكردند ، جوانان اهل تسنن نيز در موقع رفتن به زيارت قبر مصعب بن زبير ، منجنيق‌هاى مجللى با خود مىبردند . « 72 » ملاحظه مىشود كه در اين معارضه‌ها كه گاهى به زد و خورد هم كشيده مىشد ، در حقيقت و واقع ، رقابت‌هاى محله‌اى در كار بوده است كه هر محله‌اى مىخواست قدرت خود را به رخ طرف بكشد و در هيچ چيز از محلهء رقيب عقيب نيفتد و آن را نمىتوان به حساب اختلاف
هامش
( 68 ) ابن اثير بن ج 7 ص 51 . ( 69 ) ابن كثير ج 11 ، ص 325 ، مصعب ( به ضم ميم و سكون صاد و فتح عين ) برادر عبد اللَّه زبير كه در جنگ با عبد الملك مروان ، در ناحيهء مشكن ( بر وزن مغرب ) كشته شد و در همان جا كه در ده فرسنگى ناحيهء بغداد واقع بوده ، مدفون گرديد . ( 70 ) ابن الجوزى ج 7 ، ص 206 . ( 71 ) البدايه و النهايه ج 11 ، ص 325 . ( 72 ) كتاب المنتظم ج 8 ، ص 78 .