تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه شريف رضى ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
سيد شريف رضى ، در بحث از آيهء :
« وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ »
آيهء 44 ، هود . گفته است « 68 » : در اين آيه ، استعارتى است لطيف ، زيرا مخاطب ساختن آسمان و زمين ، جنبه استعارى دارد ، فرمان و خطاب ويژهء ذوى العقول است و آنچه كه داراى عقل و هوش نباشد نتوان آن را ، مخاطب ساخت ليكن بيان مطلب ، صورت استعارى دارد با توجه به اين كه
« يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ »
بليغ‌تر است تا اين كه مثلا گفته شود : « يا ارض اذهبى بمائك . » اى زمين ! آب خود را ببر ، زيرا درست است كه بلعيدن و فرو بردن در اصل همان بردن است ولى در « بعليدن » خصوصيتى است كه در خوردن نيست در مفهوم بلعيدن ، سرعت هست . شما اگر به كسى بگويى : « غذا را بلع كن » تفاوت دارد تا اين كه بگويى : « غذا را بخور » اين دو عبارت از نظر مفهوم يكسان نيست . و همين سخن ، در بارهء « يا سماء اقلعى » صادق است ، زيرا اگر گفته مىشد : « يا سماء انجلى » مفهوم سرعت از آن ، استنباط نمىشود ، زيرا « اقلاع » به معنى بر طرف ساختن ابرهاست بسرعت و در مفهوم « انجلاء » چنين سرعتى ، نيست پس به كار رفتن كلمهء « اقلعى » بلاغت بيشترى دارد و به مقتضاى حال و مقام است هدف اصلى در اين فرمان ، سرعت اجراى فرمان است كه بى درنگ انجام شده و « قضى » تحقق يافته است . سيد شريف رضى ، در بحث از آيهء
« قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ وَ ما نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الْأَحْلامِ بِعالِمِينَ »
« 69 » آيهء 44 ، يوسف گفته است « 70 » : اين ، بهترين عبارت و نيكوترين استعارت است ، زيرا مفرد كلمهء « اضغاث » « ضغث » مىباشد و « ضغث » يعنى دستهء به هم بستهء علف و پشتهء برهم انباشتهء گياه ، كه درهم آميخته باشد و روى هم ريخته . قرآن ، خوابهاى آشفته و پريشان را به يك پشته علف و گياه صحرا كه درهم و برهم چيده شده تشبيه كرده است . و نيز سيد شريف رضى آيهء :
« وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي »
« 71 » آيهء 53 ، يوسف ، را استعاره دانسته « 72 » است ، زيرا در واقع ، نفس فرماندهى نمىكند ولى چون
هامش
( 68 ) رك : ماخذ سابق ص 161 . ( 69 ) يعنى : گفتند : اين خوابهاى آشفته است و ما به تعبير چنين خوابهاى آشفته‌اى آگاه نيستيم . ( 70 ) ر ك : ماخذ سابق ص 171 . ( 71 ) يعنى : من خود را تبرئه نمىكنم ، زيرا نفس ، به كارهاى زشت فرمان مىدهد مگر آنكه شامل لطف خدا شود . ( 72 ) ر ك : ماخذ سابق ص 173 .