مانند چراغند كه خود را سوزند و ديگران را افروزند ، و اين طايفه كم است كه از محبّتِ دنيا خالى باشند ، بلكه دين را به دنيا نفروشند ، چرا كه ايشان نه دنيا را شناخته و نه آخرت را دانستهاند ، چرا كه اين هر دو نشأة را به علم باطن توان شناخت نه علم ظاهر ، هر آينه اين قوم را صلاحيتِ رهبرى [ به ] خلايق به حقّ نيست و ايشانند كه ارباب عمايمند و اكثرشان با فقدان صلاحيت به اين امر قايمند و در ظلمات غوايت و ضلالت هايمند « 1 » و غالب آن است كه عوام بديشان مهتدى مىشوند و از ايشان بالعرض منتفع مىگردند چنان كه حديث « إِنَّ اللَّهَ يُوَيِّدُ هذا الدِّينَ بِالرَّجُلِ الفاجِرِ » اشاره بدان نموده ، يعنى : « حقّ تعالى « 2 » تقويت مىكند اين دين را به مردى گناهكار » « 3 » .
و گاه باشد كه در ميان ايشان كسى يافت شود كه به پاكيزگى طينت و صفاى سريرت متّصف باشد و به حقّ رهبرى عوام تواند كرد و بدان مثاب و مأجور تواند بود . و اين بس عجب نيست .
دوم : آنانند كه علم باطن دانند و بس ، و ايشان مانند ستارهاند كه روشنايى او از حوالى خودش تجاوز نكند . و از اين طايفه نيز رهبرى نيايد مگر كم ، چرا كه بيش از گليمِ خويش از آب بيرون نتوانند كشيد ، به جهت آنكه علمِ باطن بى ظاهر سعت را احاطت نتواند داشت و به كمال نتواند برد .
سوم : آنانند كه هم علم ظاهر دانند و هم علم باطن ، و مَثَل ايشان مَثَل آفتاب است كه عالمى را روشن تواند داشت ، و ايشانند كه سزاوار راهنمايى و راهبرى
هامش
( 1 ) - هايم : سرگردان و دربدر .
( 2 ) - ب : « سبحانه » .
( 3 ) - توضيح و بيان آن در ابتداى رسالهء شرح صدر گذشت .