و اين چنين مردى بسيار بسيار عزيز و كمياب است ، در هر عصرى از دو و سه متجاوز نباشد . مولاناى رومى مىفرمايد « 1 » :
با كه گويم در همه دِه زنده كو * سوى آب زندگى پوينده كو
* * *
آنچه مىگويم به قدر فهم تُست * مُردم اندر حسرت فهم دُرست
طالب اين گنج در دنيا غريب است و از لذّات اين سرا بىنصيب ، روحش در ملكوم سير مىكند و از ارواح انبيا و اولياى گذشته [ و سخنان ايشان ] كه طبيبِ دلِ خستگان و شفيعِ دل بستگانند استمداد مىجويد ، و اگر مدد دير رسد يا كم شود او را مايهء غم شود .
چندان كه گفتم غم با طبيبان * درمان نكردند مسكين غريبان
يا رب امان ده تا باز بيند * چشم مُحبّان روى حبيبان « 2 »
و چون اكثر منسوبانِ به علم و اتباع ايشان ابناى دنيا و پرستاران جهل و هوا مىباشند با اين قوم كه از اهل آخرت و اصحاب معرفتند ، و با اين علم كه وراى افهام پست و برتر از ادراك محسوس پرست ايشان است به جهت ضدّيّت و عدم جنسيّت و مباينت طريق و مخالفت سعت و ضيق دشمنى نموده نفى ايشان « 3 » بسيار مىكنند و طريقهء اين قوم را انكار مىنمايند .
در حديث آمده : « النَّاسُ أَعْداء لِما جَهِلُوا « 4 » » ، يعنى : مردمان دشمنند آنچه را
هامش
( 1 ) - ب : « بزرگى مىفرمايد » .
( 2 ) - ديوان حافظ .
( 3 ) - ب : « طعن در ايشان » .
( 4 ) - نهج البلاغة ، حكمت 438 . و فيه : « النّاس أَعداء ما جَهِلُوا » .