« مقصد اوّل » « در بيان شمّهاى از حقيقتِ حالِ علم و علما و اصناف ايشان »
ببايد دانست كه علم دو علم است ، علم ظاهر و علم باطن . علم ظاهر ، علم شريعت و طريقت است و علم باطن علم حقيقت . [ علم ] ظاهر ، براى آن است كه بدان عمل نمايند تا مستعدّ فَيَضانِ « 1 » علم باطن گردند .
پس مقصد اصلى از علم ، علم باطن است و بس ، و نوع انسان از براى تحصيل اين علم مخلوق شده و به اين علم از ساير مخلوقات ممتاز گرديده . و اين علمى است كه از آن [ تعبير ] به حكمت مىنمايند ، قال اللَّهُ تعالى :
« وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً
« 2 »
»
يعنى : « هر كه را به حكمت يارى دادهاند او را خير بسيار [ ى ] دادهاند » ، چرا كه از اين علم حقيقتِ اشيا هويدا مىگردد ، و خصوصاً شناختِ نفس خويشتن كه سرمايهء تحصيل حقايق و معارفِ الهى است كه از آنجا معرفتِ مبدأ و معاد كه انبيا به جهت آن فرستاده شدهاند حاصل توان كرد . و اصول اين علم را در زمان پيشين از انفاس انبياى مرسل - عليهم السّلام - زيركانِ
هامش
( 1 ) - فَيَضان - بفتح فا و يا - : لبريز شدن ، فرو ريختن آب از ظرفى از كثرت آن .
( 2 ) - آل عمران : 62 .