و جماعتى بودند از ايشان كه به ظاهر و باطن ايمان آوردند و دعوت قبول كردند و تسليم شدند ، امّا مىبود كه رسول [ اللَّه ] - صلّى اللَّه عليه و آله - كارى مىكرد يا كلمهاى مىگفت كه عقل ايشان در سرّ آن نمىرسيد گمانى در خاطر مىآوردند و در آن گمان آمد و شد مىكردند و چون به يكى از هم صفتان خود مىرسيدند آن گمان ظاهر مىكردند و مىگفتند كه ديدى كه ديگر باره چه كرد ، و ديگر باره چه گفت ، اين چرا كرد ، و اين چرا گفت ؟ و چون مؤمنى صادق مىشنيد و باز مىگفت مىآمدند و سوگند مىخوردند و عذر مىآوردند ، تا حقّ تعالى اين آيه فرستاد
« لا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ
« 1 »
»
، عذر مىآوريد كه شما بعد از ايمان كافر شديد .
شرط سوم :
آنست كه طبع و هوا را مانع گرويدن « 2 » به زبان و گردن نهادن به ظاهر نسازد و به حقّ اعتراف كند ، يعنى بعد از آنكه به دل اعتقاد كرده باشد به زبان نيز اقرار كند ، و اين مرتبهء سوم است از ايمان .
و كفرى را كه به ازاى اين مرتبه است جهودى خوانند . و آن آنست كه حقّ را دانسته بپوشد و انكار كند به جهت حسد و استكبار يا از براى تعصّب كبار .
پس هرچه موافق هوا و مراد او باشد يا موافق علم و اعتقاد [ او باشد ] كه از علما و شيوخ خود شنيده باشد [ و ] باور كند و بدان گردن نهد ، و هرچه موافق آنها نباشد باور نكند . و اين صفت جهودان است كه گفتند آنچه موافق اعتقاد ماست از شيوخ خود شنيدهايم باور مىكنيم و آنچه نه موافق آنست باور نمىكنيم .
هامش
( 1 ) - التّوبة : 66 .
( 2 ) - اصل : « گرديدن » .