را حظّى باشد از اين كفر .
شرط دوم :
آنست كه اين گرويدن از براى خدا باشد و اعتقاد به خداى او را بر آن داشته باشد ، نه عصمت خون و مال و جستن سلامت و بيم ملامت ، يعنى به دل و اعتقاد نيز گرويده باشد نه به زبان تنها و عمل فقط ، و اين مرتبهء دوم است از ايمان .
و كفرِ مقابل اين مرتبه را نفاق خوانند ، و آن آنست كه تن در دهد و گردن نهد خداى را عزّوجلّ به زبان و اركان به جهت غرضى از اغراض مذكوره ، نه از روى اعتقاد قلبى ، چنان كه اعراب گفتند ايمان آورديم . حقّ تعالى مىفرمايد « 1 » :
« بگوئيد [ كه ] گردن نهاديم ، چه ايمان به دلهاى شما نيامده است » ، چنان كه مىفرمايد :
« قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ
« 2 »
»
. يعنى : اگرچه شما نماز مىگذاريد و روزه مىداريد ، امّا آن نه خداى راست بلكه غرضى و علّتى راست ، و هر كه كارى از كارهاى آخرت به جهت دنيا كند ازنفاق نصيبى داشته باشد ، بلكه هركه ظاهرش با باطن موافق نباشد - بى غرضى صحيح كه موجب تخالف باشد ، مثل تقيّه در محلّش - او را از نفاق بهرهاى باشد . و بسيارى از صحابهء پيغمبر - صلّى اللَّه عليه و آله - به اين كفر متّصف بودند ، چنان كه مىفرمايد :
« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ »
، تا آنجا كه مىفرمايد :
« إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
« 3 »
»
.
هامش
( 1 ) - الف : « فرمود » .
( 2 ) - الحجرات : 14 .
( 3 ) - البقرة : 8 - 20 .