يك را فهم نموده ، رايج از بهرج جدا كنند ، و تفاوت قدر همه بر صحائف اظهار آشكاره گردد .
نقدها را بُوَد آيا كه عِيارى گيرند * تا همه صومعه داران پىِ كارى گيرند « 1 »
و ابتداء اين سخن از آن شد كه روزى از فُضيل عياض پرسيدهاند كه « بسى مردم به اعمال شاقّه و عبادات نافله مشغول و مواظبند ، و جمعى كه ايشان را آنها نيست مىبينيم كه در احوال و مقامات از آن عُمّال و عُبّاد در گذشتهاند ؛ از كجاست اين ؟ گفت : از تفاوت استعداد » .
سائل ديگر گفت : « من أعدّك الأوّل ؟ » يعنى مفتاح جود نخستين كه استعداد است چه بود ؟ ديگرى بشنيد ، گفت : « أَنَا أَقَلُّ مِنْ رَبّي بِسَنَتَيْنِ » يعنى به دو صفت از ربِّ خود كمترم ، باقى در همه اشتراك دارم : و آن عبارت از وجوب وجود و استغناست . يا : به دو مرتبه از ربّ در پس ماندهام ، از آن رو كه منشأ سِوى و غير تعيّن دوم است ، و از آنجاست كه عبد را ظهور صورت مىبندد ، و بدين دو وجه اين سخن را تأويل كردهاند ؛ و ليكن دوم به منهج تحقيق أقرب مىآيد .
و ديگرى از اوليا بشنيد گفت : « لَيْسَ بَيْني وَ بَيْنَ رَبّي فَرْقٌ سِوى أَنِّي تَقَدَّمْتُ بِالْعُبُودِيَّةِ » يعنى : تا عبد به صفت ذاتى خود كه عبوديت است ظاهر نگردد ، ربّ كه مالك است به ربوبيّت او مخصوص نتواند شد ، چنانچه مولانا جلال الدّين رومى در اين معنى گويد :
من آن مومم كه دعوى من آن است * كه من فولاد را فولاد كردم
شيخ ابوطالب بشنيد گفت : « هُوَ خالقُ الْعَدَمِ كَما هُوَ خالِقُ الْوُجُودِ » ، يعنى تقدّم
هامش
( 1 ) - ديوان حافظ .