اعيان ثابته از اين فيض صورت تحقّق پذيرفتهاند ؛ و مرتبهء ثالث كه خالى از واسطهء اسباب است ، و منزّه از شائبهء تعدّد و تكثّر آن را فيض اقدس خوانند ، و قابل از اين فيض هويدا گشته است .
هرگاه كه اين تقسيم بر خاطر هوشمند قرار گرفت روشن شد كه قابل با مبدأ خود در حريم اتّحادند ، پردهء تعدّد و تكثّر حاجز نمىتواند بود . پس پوشيده نماند كه قبول كه اثر اوست بايد كه عين نفخ باشد كه اثر مبدأ است . والّا تعدّد لازم آيد ، و اين خلاف فرض است و اين مرتبه كه احد المتقابلين يعنى قابل با آن مقابل ديگر ، يعنى فاعل ، در موطن اتّحاد و متعانق گشتهاند .
از مَنْهَل خاصّ ختمى است و مشرب عَذْب حىّ كمالى آن حضرت ، چنانچه فحواى گفته :
تعانقت الأطراف عندي وانطوى * بساط السّوى عدلًا به حكم السّويَّة
بدان مُفْصِح « 1 » و گوياست . ديگرى را حدّ آن نيست كه پيرامون آن تواند گشت .
هر سرزدهاى ز كار ما آگه نيست * هر بيخبرى در خور اين درگه نيست
گر بابتِ دردى تو بىما بنشين * ورنه سر خويش گير كاين جا ره نيست « 2 »
اينجا يك سخن ديگر مانده است ؛ بيان آنكه چگونه تحقيق مسألهء جبر و قدر از اين اصل مىشود ، و آن محتاج ذكر مقدّمهاى است كه معلوم كنى هرگاه كه قابليّت قابل از فيض اقدس باشد ، لازم آيد كه عالميّت عالم تابع اوصاف و خصايص معلومات باشد ، چنانچه مولانا گويد :
هامش
( 1 ) - روشن ، آشكار .
( 2 ) - عطّار نيشابورى . مختار نامه :هر سر زدهاى ز سرّ ما آگه نيست * هر بىخبرى در خور اين درگه نيستگر مايهء دردى به درِ ما بنشين * ورنه سر خويش گير كاينجا ره نيست