بنابراين مشغول تدريس حديث اهل عصمت - سلام اللَّه عليهم - و تأليف كتب و رسايل مشتمل بر نصايح و فوايد دينيّه و ترويج جمعه و جماعات و سياسات مدنيّه « 1 » كه در آن تأكيدات شديده و تشديدات وكيده نمودهاند به قدر مقدور گرديد [ ه ] گاه با جمعى از خواصّ در گوشهء قريه از اين قسم عبادات توشهاى بر مىبست و گاه در وسط بلد با فرقهاى از عوام در اين نَمَط « 2 » خدمت بسر مىبرد ، و در اين مدّت بر بام تجرّد و آزادى طبل استغنا مىزد و كنگرهء قدر خود را از آن بلندتر مىدانست كه گَرد حُطام دنيا گِرد آن تواند برآمد .
ناگاه روزى از مقرّبان بارگاه شاه جنّت مكان ، فردوس آشيان ، سُلالهء دودمان مصطفوى ، و نتيجهء خاندان مرتضوى ، شاه صفى صفوى ، - تَغمَّدَه اللَّه بغُفرانه - خبرى رسيد كه جناب ايشان ميل ملاقات تو دارند به خدمت بايد شتافت . چون به شرف ملاقات مشرّف شد نوازشها فرمودند و تكليف بودنِ در خدمت نمودند .
چون در حوالى و حواشى ايشان جمعى از علماى ظاهر بودند « 3 » و بنده هنوز خام بود ، مصلحت دين و دنياى « 4 » خود در آن نمىديد ، چه ترويج دين با آن جماعت ميسّر نبود با خامى ، و آن آزادگى و آسودگى دنيا از دست مىرفت كه نه جاه زياده از ضرورت در عُقبى سود داشت و نه در دنيا آسايش مىگذاشت بنابراين « 5 » از خدمت استعفا نمود [ و ] بحمداللَّه كه به اجابت مقرون گرديد .
بعد از آن مدّتى مَديد در ظِلّ ظليل قناعت و آسودگى با برگ بىبرگى و نواى بى نوايى به فَراغ بال و رفاه احوال مىگذرانيد و ترويج دين به فعال و مَقال فى الجمله به قدر مقدور بجاى مىآورد . تا آنكه روز بروز [ به ] بركت علم و عمل و
هامش
( 1 ) - فرهنگ شهرنشينى .
( 2 ) - روش ، طريقه .
( 3 ) - ج : « جمعى از علما بودند » .
( 4 ) - الف : « دنيا و آخرت و دين » . ب : « دنيا و دين » .
( 5 ) - الف : « بنابر آن » .