إِنّا للَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ !
و به حمد اللَّه كه به وسيلهء اين شكستگى ، حقّ سبحانه پيوسته توفيقات ارزانى داشت . و بالجمله مدّتى در مواطن بلاد گشت و دريوزهء علم و كمال از بواطن « 1 » عباد كرده هر جا بزرگى به انگشت اشارت نشان دادند كه نوعى از علم و كمال پيش او هست ، سَحْباً عَلَى الْهامِ ، لا مَشْياً عَلَى القَدَمِ « 2 » رفت ،
ما قدم از سر كنيم در طلب يار خويش * راه به جايى نبرد هركه به أقدام رفت
و به قدر مايه [ و ] استعداد بهرهاى يافت .
تمتُّع به هر گوشهاى يافتم * ز هر خرمنى خوشهاى يافتم « 3 »
تا آنكه در بلدهء طيّبهء قم به خدمت صدر اهل عرفان و بدر سپهر ايقان صدرالدّين محمّد شيرازى - قدّس اللَّهُ سرّه - كه در فنون علم باطن يگانهء دهر و سرآمد عصر خود بود رحل اقامت افكنده ، مدّت هشت سال ماند و به رياضت و مجاهده مشغول شد ، تا فى الجمله بصيرتى در فنون علم باطن يافت .
شبان وادى ايمن گهى رسد به مراد * كه هشت سال به جان خدمت شُعيب كند « 4 »
و آخر به شرفِ مُصاهرتِ ايشان سرافراز گرديد « 5 » . باز چون مشارٌ إليه را از
هامش
( 1 ) - بواطن جمع بطانه : سريرت .
( 2 ) - يعنى : « با سر ، خود را به سويش مىكشاندم نه با قدم زدن » .
( 3 ) - در دو نسخهء الف و ب ترتيب جملات بدين صورت است : « و به قدر مايه . . . » « تمتّع به هر گوشهاى . . . » « ما قدم از سر كنيم . . . » .
( 4 ) - از ديوان حافظ .
( 5 ) - يعنى : با دختر خالهء خود ازدواج نمود و داماد آن بزرگوار شد .