جسمانى ميلى قوى و التفاتى عظيم تا الى يومنا هذا هرگز بهتك استار هيچ آفريذه راضى نبوذ و در بدنام گردانيذن خاندان هيچ مسلمان سعى نپيوست و عفت و عصمت را رداى نفس خود ساخته و صلاح و عفاف را پيرايه خلق خوذ كرده و هيچ آفريذه بر عثرهى « 34 » از عثرات او واقف نشذ و هيچ ديذه بر زلتى از زلات او ديذهور نگشت و من بنده قطعهء در مدح ذات شريف و ستايش خلق كريم او برديف عفت [ 141 ] تميمه اين باب و ضميمه اين داستان ساختم و هى هذهء .
شاه جهان مظفر دين سايه خذاى * مر آفتاب عدل ترا سايه عفتست
گر افتخار مايه معدن بگوهرست * پس معدن صفاى [ 142 ] ترا مايه عفتست
اى شير عدل خورده ز پستان مكرمت * آنى كى طفل خلق ترا دايه عفتست
ذاتت كى بر معارج همت قدم گذارد [ 143 ] * او را ز مكرمات كمين مايه عفتست
تا سايه گستريذ هماى صيانتت * در آشيان مرغ امل خايه عفتست
پيرايه عروس جهان باذ عدل تو * تا بر عروس طبع تو پيرايه عفتست
همسايه باذ ذات ترا حفظ حق چنانك * خلق ترا مصاحب و همسايه عفتست
شرح
( 34 ) - عثره : يك بار لغزش . خطا و گناه و زله ( ناظم الاطباء )
هامش
[ 141 ] - ملى : عصمت
[ 142 ] - ملى : صفاء
[ 143 ] - ملى . مر : گزارذ