بيت
اگر رحمت نيارى من بميرم * در آن گيتى ترا دامن بگيرم
آنچ در دل دارى با من راست در ميان بايذ نهاذ . اگر خواهان منى چنانك من خواهان تو مقصود حاصلست و اگر از صحبت من ننگ خواهى داشت [ 77 ] و سر از چنبر دوستى من [ 78 ] بخواهى پيچيذ كشته يافتن پذر و پرده دريذن خوذ را آماذه باش و تو خوذ دانى كى هر كار كى آن بفساد و تباهى تعلق گيرذ منشاء و مولد آن از من بوذ و مرا در انواع شريرى و تهتك و فساد نيك [ 79 ] مىشناسى . در هيچ كارى از هيچ آفريذه مبالات « 26 » ندارم و كس را وقع آن ننهم كى با من خطابى توانذ كرد . دختر انديشيذ كى اگر اين مفسد ناپاك را درشت گويم و از مواصلت خويش [ 80 ] نوميذ گردانم وقاحت نابسامان و جرأت نابرجاى او مرا رسوا گردانذ . جز نرمى و آهستگى اين كار را دفعى نيست . پس بآواز نرم چنانك شرمزذگان و پارسادختران را باشذ گفت اى آزاذمرد اگر مرا بدوستى تو رغبت نبوذى چهره [ 81 ] خويش به تو كى نموذمى و اگر با تو سر معاشرت نداشتمى در باغ مرا چه كار بوذى اما مرا پذريست يگانه روزگار و از غايت عبادت و كمال تنسك سر جريده ابدال و اوليا و عباد جهان و نساك زمين روى از اطراف به زيارت او نهاذهاند و صومعه او هرگز از طواف اوتاد و سالكان طريقت خالى نباشذى [ 82 ] بىخويشتنى كردى و بر بام صومعه او قدم نهاذى و عاشق صادق آنست كى در بند رضاء معشوق بوذ و از حركتى كى آن به درد دل و بدنامى
شرح
( 26 ) - مبالات : تدبير ، انديشه و تفكر در كار و قيد و توجه و بصيرت و آگاهى « نفيسى » باك
هامش
[ 77 ] - مر : انفت خواهى نموذ
[ 78 ] - مر : و سر از چنبر طاعت و مودت من - ملى : ما
[ 79 ] - مر : فساد و بلانيك
[ 80 ] - مر : مواصلت و مخالطت
[ 81 ] - مر : نبوذى و با تو سر معاشقت نداشتمى چهره - در جمله بعد از :
و اگر . . . تا . . . بوذى در نسخه مر نيامذه است
[ 82 ] - مر : هرگز از طواف اوتاد و اقطاب و رهروان جاده معرفت و سالكان طريق طريقت خالى نباشد