صومعه بيرون آمذه متندم و متحير نشسته و اشك [ 62 ] ندامت در دامن صيانت مىريخت و زارزار مىگريست . زاهد گفت اى نور ديذه ترا چه افتاذ كى چون اندوهناكان و ماتمرسيذگان سر بر زانوى نهاذه و قطرات اشك دامن مبارك تو [ 63 ] تر مىگردانذ .
گفت [ 64 ] اى پذر امروز چون در مراجعت تو توقفى افتاذ . وقت نماز [ 65 ] فائت مىشذ من بيرون رفتم تا آبى بردارم . ملكزاذه از دريچه قصر [ 66 ] نظر بر من انداخت و باغبان بچه از كنار آبگير در من نگريست . صورت من آلوده نظر بيگانه شذ از عقوبت الهى انديشناكم و مىترسم كى ايشان از سر شطارت « 22 » جوانى و نزقات « 23 » شيطانى در عرض من حركتى فاسد انديشند و بپرده عفاف و خدر صيانت من قصدى شنيع تصور كنند . زاهد گفت چون گام بر مناهى شرع و مطالب [ 67 ] شهوت از صومعه بيرون ننهاذهءى و بسبب اداء فريضه و طلب رضاء خذاى بيرون رفتهءى از عقوبت او ايمن باش و آنچ مىگوئى ايشان بدر و بام ما قصد كنند واثق و مستظهرم بدانك من هرگز بهتك استار هيچ آفريذه قاصد نبوذم و انديشه بذنام گردانيذن هيچ خاندان [ 68 ] بر خاطر من نگذشت . فعلى كى من با كس نينديشم كس با من در عمل نيارذ و عملى كى من بانديشه در حق كس جايز نداشتم كس بفعل با من نكنذ . پس چون راهب شب بگليم سياه مرتدى « 24 » شذ
شرح
( 22 ) - شطارت : شوخ و بيباك شدن ( انندراج )
( 23 ) - نزقات : نزق . برسكيزيدن نر است بر ماده ( منتهى الارب ) برسكيزيدن نريان بر ماديان يا بچستى و چالاكى پيشدرآمدن و برجستن ( ناظم الاطباء ) - سبكسارى كردن ( تاج المصادر بيهقى ) شتاب و سبكسرى كردن هنگام خشم ( اقرب الموارد )
( 24 ) - مرتدى : چادر برافكنده و حميلاندازنده ( انندراج )
هامش
[ 62 ] - مر : سنگ
[ 63 ] - مر : مباركت
[ 64 ] - مر : گفت :نثار اشك من هر شب شكرريزيست پنهانى * كى همت را زناشوئيست از زانو و پيشانى
چو همزانو شوم با غم گريبانرا كنم دامن * سرم را بر سر زانو كنذ دامن گريبانى . . . اى پذر[ 65 ] - ملى : و وقت نماز
[ 66 ] - مر : از قصر
[ 67 ] - مر : مقتضى
[ 68 ] - ملى خانهدان