تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
بيت
تصرف فى معنى الجمال و لفظه * ففى كفها حل الجمال و عقده « 18 »
اين دختر زيبا شير از پستان عفاف خورده بوذ و تربيت در حجر تصون « 19 » و حضانت صيانت يافته . ديذه آفتاب بجمال چهره او هرگز مكتحل نشذه بوذ و لجه هوا بصكه آواز او هرگز متموج نگشته . مگر درين باغ باغبانى بوذ و او را پسرى با سيرتى [ 52 ] بذ و صورتى زشت و عادتى مذموم و طالعى مشئوم كى هرگز پاى بر هنجار صلاح و سداد ننهاذه بوذ و زبان بر كلمه صدق و صواب نرانده . بيت
لو مات من عطش و الماء فى يده * و كان ممتزجا بالصدق ما شربا « 20 »
روزى زاهد بهمى رفته بوذ معاودت او با صومعه ديرتر باز كشيذ و زمانى دراز در آن صرف شذ . دختر به آب محتاج شذه بوذ از براى تجديد وضو و وقت نماز تنگ رسيذه و اگر توقف مىكرد تا زاهد بازآيذ وقت اداء فريضه فوت مىشذ . آب‌دستان برداشت و بر كنار آب آمذ و پركرد و بازگشت . ملك‌زاده از فرجه قصر مىنگريست و باغبانزاده بر كنار آبگير ايستاذه بوذ . جمال دختر حال هر دو شوريذه كرد و حسن رويش طوق بىطاقتى در گردن هر دو انداخت . زبان حال هر دو با خيال معشوق اين معنى مىگفت : بيت
داذيم دل بدست تو در پاى مفكنش * غافل مشو ز ناله و زارى و شيونش
شرح
( 18 ) - با زيبايى صورت و سيرت ، كشور لفظ و معناى حسن و جمال را در تصرف خويش آورد و از آن پس گشاد و بست مملكت حسن در كف اوست ( 19 ) - تصون : خويشتن صيانت كردن ( تاج المصادر بيهقى ) خود را از معايب حفظ كردن ( اقرب الموارد ) و پشت‌پاى به روى تصون و تدين زد ( سندبادنامه ص 217 ) و هرچه موجبات نقصان و ماده خسران او خواهد بود در دنيا و دين تحرز و تصون از آن واجب داند ( جوينى ) - لغت‌نامه ( 20 ) - اگر از تشنگى در شرف مرگ بود و آبى آميخته با جوهر راستى در كف داشت ، - از بدنهادى تن به مرگ درمىداد ، اما از آن آب نمىنوشيد
هامش
[ 52 ] - ملى : سيرت