تملك اين حضرت آيذ از صواب دور نيفتذ زبا اجارت داذ قصير روى به حضرت عمرو نهاذ و چون به خدمت پيوست احوال عرض داذ و مال [ 184 ] فراوان و جواهر بىكران از خزينه عمرو با اموال و اسباب خويش ضم كرد و با يك كاروان استر پربار [ 185 ] از نفائس و اعلاق « 86 » روى بدار الملك زبا نهاذ .
زبا چون در كثرت آن مال و نفائس [ 186 ] آن جواهر نگريست بقيت خوفى كى از قصير داشت زائل شذ و به كلى خزينه اسرار پيش راى او نهاذ و مفاتيح املاك و اسباب به كف كفايت او تفويض فرموذ و او را گفت مال بسيار و جواهر بىاندازه از خدمت جذيمه اندوختهءى همانا بر تو سخت آيذ ديگرى را بر تخت او ديذن . گفت اى بانو اينچ اين كرت آورده شذ عشر مالست و زكات خواسته . باش تا به كلى نقل كرده شوذ پس نوبتى ديگر هم برين منوال بيامذ و فرش و بسط و اقمشه بسيار [ 187 ] ببرد . بار سوم گفت كار اين نوبت دارذ كى جمله زر خشك مانده است و اسلحه ثمين . بانو را همتى مىبايذ داشت ان شاء الله بدولت او آسان شوذ . پس بيامذ و هشتاد هيون پيلپيكر راست كرد و عمرو را با صذ و شصت مرد از دليران كارديذه و شجاعان كارزار [ 188 ] كى هر يكى بتنها لشكرى گران و سپاهى بىكران را بشكستى و اندام ايشان بجواشن و دروع چنان پوشيذه كى هرگز از ضرب شمشير و طعن نيزه متألم نشذى .
بيت
لا يألمون فضرب السيف عندهم * كالضرب فى النحو فعل ما له وجع « 87 »
شرح
( 86 ) - اعلاق : جمع علق بالكسر . گرانمايه از هر چيزى ( انندراج )
( 87 ) - درد را در ايشان راهى نيست بهمينروى ، ضرب شمشير در پيش اين مردان همانند كلمهء « ضرب » در علم نحو ، تنها لفظا فعل است و دردى در پى آن نيست ( در مثال ضرب زيد عمرا )
هامش
[ 184 ] مر : اموال
[ 185 ] ملى : كاروان پربار اشتر
[ 186 ] مر : نفاست
[ 187 ] ملك : بىقياس . مر : فراوان
[ 188 ] مر : شجاعان روز رزم