اين مهم اهم بچه طريق مىشايذ كرد و تعارض اين خطب « 70 » محكم [ 126 ] چگونه مىبايذ ساخت . قصير گفت رأى راست و حزم درست و خرذ وافى و ذهن صافى از لشكر جرار و شمشير آبدار [ 127 ] و بازوى قوى و شجاعت بكمال فريادرسترست و از آنجا كى رأى را دست برسذ [ 128 ] شمشير را دندان كند مانذ [ 129 ] و بر آن ذروه كى حزم پاى نهذ سنانرا دست نرسذ و بر آن قلعه كى زباست عقاب را پرواز ميسر نيست و باذ را گذار [ 130 ] ممكن نه . محاصرت آن جز بلشكر رأى نتوان داذ و مقاتلت آن جز به چشم حزم نتوان كرد .
بيت
قاتلته بجنود الرأى اذ عجزت * عنه الكراديس و الاعتاق و الحرق « 71 »
و اين كارى نيست كى آسانآسان در آن خوض توان پيوست و مهمى نيست كى سبكسبك استقبال آن مىتوان كرد و من در حل اين مشكل خواب و خورد را بر خوذ حرام كردهام [ 131 ] و آرام و آسايش را طلاق داذه و اين معنى پيش چشم كرده كى :
بيت
متى جالت الافكار فى الهمة الكبرى * فليس لعين الحازم الشهم ان تكرى « 72 »
و چندانك برمىانديشم تشفى ازين مكروه جز بافناء عضوى شريف از اعضاء خويش نمىتوانم جست و تداوى خويش ازين داء عياء « 73 » جز بابطال جز وى از اجزاء خوذ نمىتوانم كرد
شرح
( 70 ) - خطب : بفتح خاء . حال و شأن و كار خواه خرد باشد يا بزرگ
( 71 ) - چون سپاه انبوه و اسبان نژادى و شمشيرهاى تيز كارى از پيش نبرد ، با لشكر انديشه با دشمن خويش بجنگ پرداختم : الحرب خدعة
( 72 ) - چون راهوار تيزرفتار انديشه در كارى بزرگ در جنبش آيد ، چشم مرد دورانديش دلاور لحظهاى بهم نيايد
( 73 ) - عياء : بفتح عين . بيمارى كه به نشود
هامش
[ 126 ] مر : معظم
[ 127 ] مر : شمشير تيز
[ 128 ] مر : دهذ
[ 129 ] مر : كندهاند
[ 130 ] مر : چو از
[ 131 ] مر : را وداع كردهام