« عقل تو درين استحضار چه مىانديشذ گفت ظن من آنست « و الظن يخطى و يصيب » ص 315
« و جماعتى كى ايشان درزى عدول بوذند اما از طريق ديانت و امانت عدول نموذه و اين معنى كى : « الناس كلهم عدول الا العدول » در شأن ايشان وارد گشته شهادت در آن ثابت كردند » ص 584
« نزديك اهل خرد هيچ بار گرانتر از بار منت نيست و بر گردن مروت هيچ غلى محكمتر از وام نه .
لنقل الصخر من قلل الجبال * احب الى من منن الرجال »
ص 108
« و هركس كى در عقدهء واقعهء گرفتار شذ و در دهن داهيهء افتاذ بايذ كى تمسك بحبل متين صبر كنذ و اقتدا براى رزين خرذ آرذ .
يا نفس صبرا و الا فاهلكى جزعا * ان الزمان على ما تكرهين بنى »
ص 117
« من او را بلطائف حيل و بدائع حكم چنان از راه ببرم و چنان سغبه گردانم كه بنيم خوردهء ما راضى گردذ و بنوالهء از ما خشنوذ شوذ .
و اذا اجحف بالليث الصدى * ود ان يكرع فى سؤر ثعال »
ص 118
« بهروز زاد هنر بر راحلهء سفر نهاذ و رخت فصاحت بر ناقهء سياحت بست و گفت :
ان ضاق مسرح ناقتى فى بلدة * فزمامها بيدى و ما ضاق الفضا »
ص 275
« جاى لايق نداشت و اسبابى موافق مهيا نبوذ و خجلت و حياء فقر و فاقه مانع لذت وصال و راهزن تمتع ملاقات شذ .
كان الغنى و الفقر للمرء فى الورى * ميزان اسباب المحبة و البغض »
ص 407
« و سر اسباب رزق از درج اسرار غيب پوشيذهترست و كس را بر كيفيت و كميت آن اطلاع ممكن نيست و بر مطلب و مقصد آن وقوف ميسر نه .
لكل رحى قطب عليه مدارها * و دايرة الارزاق ليس له قطب »
ص 460
« شهامت حرص نموذنست بر اعمال خطير و امور جسيم و در مباشرت آن اقتناء احدوثهء جميل نموذن چنانك شاعر گفت
فكن حديثا حسنا ذكره * فانما الناس احاديث »
ص 519