جسم او از جوهر عقل آفريد * كان چنان صورت ز گل نتوان نگاشت
ص 104
« ناگاه شيرى شكارى بذيشان بازخورد و مفاجا هزبرى ضارى در مقابلهء ايشان افتاذ
شاكى البراثن فى ارساغه فدع * رحب الجبين عريض الصدر ذيال »
ص 115
ايضا رك ص 145 - 148 - 149 - 181 - 288 - 291 - 344 - 354 369 - 389 - 430 - 459
كاربرد شعر به صورت استشهاد هم مواردى چند را به خود اختصاص داده است :
« و خويشتن را از زمرهء آن طايفه كى « بشر مال البخيل بحادث او وارث » بيرون آرم و در سلك آن گروه كى « انا الله يحب ان يرى اثر نعمته على عبده كشم . تو نيز مرا ملامت مكن
لا تلح من وجد الدنيا و جادبها * فمنتهى كل موجود الى عدم »
ص 97
« نزديك اهل خرد هيچ بار گرانتر از بار منت نيست و بر گردن مروت هيچ غلى محكمتر از وام نه
لنقل الصخر من قلل الجبال * احب الى من منن الرجال »
ص 108
ايضا رك ص 130 - 131 - 158 - 180 - 214 - 227
بعضى اوقات نيز شعر عينا در معناى جمله پيش و عبارت قبل آمده و تنها جنبهء تزئينى و آرايشى دارد . « و چون خوان از ميان برخاست و آتش اشتهاء لقمه بنشست شراب حاضر كردند و بساط مجلس گسترده شذ .
چونان خورده شد مجلس آراستند * مى ورود و رامشگران خواستند »
ص 170
« از آن جهت كى شراب نقاب سكر بديدهء عقل فروگذارذ و صهبا حجاب بىخويشتنى بر چهرهء خرد بندد و مى آينهءيست كى صورت افعال مرد چنانك باشذ اگر نيك بوذ و اگر بذ پديذار آرد .
چيست آن گوهر كى از كان دست خمار آورد * گوهرى كان گوهر مردان پديذار آورذ »
ص 171
ايضا رك ص 175 - 180 - 272 - 279 - 317 - 273
در مواردى چند هم ، شعر براى تأييد يا تأكيد مطلب پيش از خود به كار گرفته شده است .
« و هرگه كى پادشاه بر طوائف رعايا نيكونيت باشذ ، اطراف ممالك معمور بوذ و انواع فتن محجوب و مستور . خصب و رفاهت شايع و مستفيض گردد و