( اقوال سايره - افسانه ) به گفتار خود ملاحت و لطافت بخشيده است . اما در اقوال سايره ، بيشتر از امثال عربى ، و به صورت جملهاى مشهور و يا بيتى معروف بهره گرفته است و به فارسى نيز ، بيشتر از بيتى تمام و يا مصرعى به عنوان مثل استفاده كرده است .
امثال عربى - اقوال سائره
« . . . و استعداد آن نيافت كى بپيرايهء عقل راهنماى ، متردى شوذ ، به شكل آن نوع تشكل نموذ و بشبه آن قوم تشبه كرد يعنى « من تشبه بقوم فهو منهم »
ص 13
« مقدار پنج ارش كندهء كرد و سر آن كنده چون روزنى تنگ بهم آورد غافل ازين معنى كى « من حفر بئرا لاخيه وقع فيه »
ص 99
« پسر گفت اى مادر مرا مىفرمائى كى ميراث پدر طلب مكن و گردن خويش بقيد منت ناكسان مقيد و بغل سپاس نااهلان مغلول گردان . عجز
قلايد المن فى الاعناق اغلال » ص 108
« و چون در غربت اضطراب و افتقار به تو راه يابد مجرب و مهذب شوى و بتجارب كى « التجارب لقاح العقول » خرد راهنماى مشكلگشاى حاصل كنى »
ص 114
« چون سر از آشيانه بيرون كرد تا طعمهء يابذ كى لقمه چند فرو فرستذ ناگاه چشمش بر آن گوسپند افتاد گفت « اصبت فالزم و وجدت فاغتنم » ص 125
« علامت هلاك خود در ناصيهء نامبارك او معاينه ديذ ، دوذ اندوه از روزن دماغ او بآسمانه آسمان پيوست . با خوذ گفت : « من اكل القلايا صبر على البلايا »
ص 126
« . . . تا او بسبب آن مسافرت كنذ و روزگار برو بگذرذ و جلد و شهم گردذ كى چنين گفتهاند :
من لم يؤدبه والداه * ادبه الليل و النهار »
ص 128 « در كتاب به صورت جمله است »
« و آز مجاعت و نياز گرسنگى باندك خورش توان نشاند . پيداست كى شكمى چه مايه برتابذ
« و هل بطن عمرو غير شبر لمطعم » ص 153
« مكنون عقائد مكتوم گردانيذن چند جاى مستحسن است اول به جائى كى ديوار خانه ملاصق ديوار همسايه باشذ كى « فان للحيطان اذان » ص 159
« از شبستان بذين قصر نقل كردم و از ايوان بذين بستان رخت كشيذم و گفتم :
« ليس الخبر كالمعاينه » ص 181