گفت اگر به خدمت زحمت آوردم و به حضرت ابرام نموذم اين گناه صيت مكارم تراست كى بكمند انعام بىتوشگان را بدين اطراف مىكشذ و اگر تصديع [ 112 ] نموذم [ 113 ] اين زحمت از فيض جود خود بين كى دانه احسان در دام اكرام بر محتاجان [ 114 ] جلوه ميكنذ تا صيد اين جناب كريم و سغبه « 88 » اين بارگاه همايون مىگردند .
شعر
صيت انعامت مسافر گشت گرد شرق و غرب * وانگهى نوسائلى [ 115 ] انگيخت از هر مرحله
فيض جودت تا كنذ مرغ ستايش صيد خويش * از مكارم دام گستردست و از احسان تله
در اطراف ربع مسكون و اقصاى مشرق و مغرب كجاست كى صيت افضال و آوازه احسان و اخبار جود و داستان سخا و افسانه كرم و حديث بذل و اعطاء تو نمىرسذ [ 116 ] .
بيت
اخبار فضلك فى شام و فى يمن * سارت به الريح و الركبان و الصحف « 89 »
اكنون بدانك كرم تو مرا بر تو وسيلتى شگرفست و غريب نوازى وجود تو ذريعتى « 90 » نيكو . اين تيغ اگر شايستگى دست ملوك [ 117 ] ندارذ و آن را نزيبذ كى به خدمت پاذشاهان بذان تقرب جويند اما چون راهى دور و باديهءى مهلك باميذ قبول از پس
شرح
( 88 ) - سغبه بضم اول فريفته
( 89 ) - باد از يكسوى و مسافران و نامهها از ديگر سوى ، شهرت فضل و كرم تو را در شام و يمن گسترده است
( 90 ) - ذريعت : وسيله
هامش
[ 112 ] مر : و اگر بدين درگاه تصديع
[ 113 ] مر : پيوستم و بدين جناب التجا جستم
[ 114 ] ملى : اكرام محتاجان
[ 115 ] مر : سائليت
[ 116 ] مر : نمىگويند
[ 117 ] مر : قبول ملوك