تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
باز مجاذبه « 73 » اهداب « 74 » تنازع از سر گيريذ . گفتند نه ترا بر اختيار دست مطلقست و قول مصدق آنچ ميخواهى برگير . گفت مرا آرزو چنانست كى بر اسب نشينم و گله گوسفند [ 100 ] در پيش گيرم و در باغ شوم [ 101 ] . و اين مثل بذان آوردم كى ترا ازين هر سه يكى اختيار بايد كرد و زيادت‌جوئى بگذار [ 102 ] كى آن را خاتمتى نامجمودست و گفته‌اند : طلب الغاية شوم و اگر انعام فرمائى و اكرام كنى و بگذارى تا من اين شمشير به مقصد رسانم كى از راه دور و مسافت دراز [ 103 ] مىرسم و اميذ مى - دارم كى آن شخص كى اين تيغ بتحفه از براى وى مىبرم هزار دينار به من دهذ . چون بازگردم از آن يك نيمه به تو تسليم كنم [ 104 ] بىنزاع و مخاصمت . سوار چون در شمشير نگريست گفت نه همانا كى او بذين شمشير به تو چيزى دهذ . گفت اگر ندهذ چون در مراجعت بذين موضع رسم اين فعل كى اكنون خواهى كرد آن وقت بكن [ 105 ] . سوار دست از وى بازگرفت [ 106 ] . مبشر [ 107 ] چون از دست وى خلاص يافت روى به راه آورد و بقدم عزم مىبريذ تا بذان قبيله نزديك شذ و بذان حى نزول كرد چون نزديك آن بزرگ راه يافت بتقريب و ترحيب « 75 » او گرم دل شذ و در آينه طلاقت « 76 » و طلاوت « 77 » چهره [ 108 ] او نقش
شرح
( 73 ) - مجاذبه : باهم نزاع كردن ( فرهنگ نفيسى ) ( 74 ) - اهداب : دراز گرديدن . فروهشته شاخ گرديدن درخت ( ناظم الاطباء ) ( 75 ) - ترحيب : بر وزن تفعيل . مرحبا گفتن و خواندن كسى را بسوى فراخى و فراخ گردانيدن كسى را ( انندراج ) ( 76 ) - طلاقت : رجوع شود به صفحه 427 حاشيه 42 ( 77 ) - طلاوت : خوبى و شادمانى
هامش
[ 100 ] مر : گوسفندان [ 101 ] مر : و از در باغ درشوم [ 102 ] ملى . مر : بگذاشت [ 103 ] مر : مسافت شاسع ( منزل شاسع : منزل دور و بعيد ) [ 104 ] مر : به تو دهم [ 105 ] مر : بر من بران [ 106 ] مر : بازداشت [ 107 ] مر : و خليع الغذار كرد مبشر [ 108 ] مر : طراوت چهره