مصاحب موافقتر از عمل نيك و هيچ رفيق مشفقتر [ 16 ] از بذل و اعطا [ 17 ] نخواهذ بوذ و گفتهاند :
اذا مات الرجل يصاحبه الى قبره ثلثه : اهله و ماله و عمله فيرجع اهله و ماله و يبقى معه عمله . معنى آنست كى چون مرد روزى خويش استيفا كرد و به سفر آخرت ابتدار « 10 » جست سه چيز با او در مصاحبت موافقت كنند [ 18 ] و در مرافقت مسامحت نمايند اهل و مال و عمل . پس چون بحاشيه حفره پيوست و بكناره گور رسيذ دو بازگردند و يكى با او موافقت نمايذ [ 19 ] اهل و مال معاودت كنند و عمل با او بمانذ [ 20 ] .
حكايت : گويند از سالكان طريقت و حافظان شريعت سالكى امين و ناصحى تقى را [ 21 ] :
محيى الدوارس من شريعة احمد * و رسوم سنتها مروت عطل « 11 »
زمان اجل نزديك آمذ و وقت استرداد امانت فرارسيذ و در تحت تملك و قيد تصرف او زنى بوذ و باغى و مصحفى . زنرا گفت اى رفيق موافق و اى يار مساعد سالهاست تا مراير « 12 » مصاحبت ميان ما استمرار دارذ و قواعد مصادقت استحكام و محب صادق و دوست موافق آنست كى حق صحبت قديم فراموش نكنذ و منافق و غادر « 13 » آنك چون دوستى نو يافت كهن را بعدم
شرح
( 10 ) - ابتدار : دويدن بطور عجله براى مسلح شدن از جهت حمله ناگهانى و پيشى گرفتن كسى را ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى )
( 11 ) - آنكه به نكتههاى در طاق نسيان فتادهء شريعت اسلام و آئين محمدى از نو تازگى و رونق ارزانى كرد . درحاليكه نشانههاى بازمانده از شيوههاى ستودهء آن دين الهى ، همچون زمينهائى بىنصيب از شكوه و سرسبزى رويش و بالش گياهان مانده بود
( 12 ) - مراير : جمع مريره . تاه ريسمان . ريسمان سخت تافته . ريسمان دراز باريك ( ناظم الاطباء )
( 13 ) - غادر : مرد بيوفا ( انندراج )
هامش
[ 16 ] مر : شفيقتر
[ 17 ] مر : احسان
[ 18 ] مر : موافقت و مسامحت كنند ( عبارت بعد در مر نيامده است )
[ 19 ] مر : و مسامحت نمايذ
[ 20 ] مر : عمل با او مرافقت و موافقت پيوندذ
[ 21 ] مر : صالحى امين و ناسكى تقى راكى