درختى سخت عظيم و قوى و بغايت طويل و عريض بر آن حوالى رسته بوذ و عروق در تخوم « 274 » زمين محكم كرده و از بسيارى سال و درازى روزگار [ 334 ] كاواك « 275 » شذه و ميانتهى مانده . فرهاذ آن را سپر صواعق ساخت و در ميان درخت بر سر پاى نشست جاذبه بخار [ 335 ] مار را از قعر دريا بر اوج هوا مىكشيذ و بكمند عذاب اژدها را بر سطح آب كشان مىكرد بصفتى كى از انين « 276 » آن تنين زهره در بر شير آب مىشذ و از ناله آن پتياره « 277 » دل در سينه پيل پاره مىگشت . پس چون از آب جذا ماند و باوهاق « 278 » او را سوى جهنم مىكشيذند دنبال در تنه آن درخت پيچيذ [ 336 ] و اگر خود بجاى درخت كوه بوذى با جذبه بخار پايدارى نتوانستى كرد [ 337 ] درخت از بيخ گسسته شذ و فرهاذ و اژدها كى اهل بحر و بر از شومى ظلم ايشان دست تظلم به حضرت
شرح
( 274 ) - تخوم : بضم اول نشان و حد فاصل ميان دو زمين ( منتهى الارب ) حد ( المنجد )
( 275 ) - كاواك : بر وزن چالاك . ميانخالى و پوچ و بىمغز ( برهان قاطع )بجز عمود گران نيست روز و شب خورشش * شگفت نيست ازو گر شكمش كاواك است( لبيبى لغت فرس 251 )
( 276 ) - انين : ناله
( 277 ) - پتياره : مهيب و نازيبا - افت . بلا ، زشت ( برهان قاطع )
پهلوىPatyarkاز اوستاPaityara( ضد آفرينش ) بنابراين پتياره و پتيارك پهلوى لغة بمعنى ضدرونده و بر خلاف رفتاركنندهجهانى بر آن جنگ نظاره بود * كه آن اژدها طرفه پتياره بود( فردوسى )
( حواشى برهان قاطع )
( 278 ) - اوهاق : بالفتح . جمع وهق . بفتحتين بمعنى كمند
هامش
[ 334 ] مر : و از مرور دهو و كرور اعوام
[ 335 ] مر : درخت رفت ابر بجاذبه بخار
[ 336 ] مر : و ابر باوهاق ارهاق و ارسان ازعاج او را سوى جهنم مىكشيذ آن درخت را متعلق و متشبث خويش ساخت و دنبال در تنه درخت پيچيد
[ 337 ] مر : و از چنگال سحاب رستگارى نتوانستى يافت