سلطان تختگير و شهنشاه تاجبخش * بر آسمان رسيذ ز باس تو كار عدل
گوئى مگر بيك شكم آورد در وجود * دور سپهر دور تو و روزگار عدل
بر پشت ملك بار امان نه كى سالهاست * تا سفت « 282 » مملكت نكشيذست بار عدل
در طبع تو سرشت مكارم نهاذ جود * بر تيغ تو نهاذ طبايع مدار عدل
چون آيذ از تو ظلم كى ذات ترا بناز * پرورد دايگان كرم در كنار عدل
در داذ و عدل كوش كى بر تخت روزگار * هستى ز خسروان جهان ياذگار عدل
سر سبزمان هميشه كى ماندست سر و ملك * سرسبز از آب تيغ تو بر جويبار عدل
شرح
( 282 ) - سفت : بضم اول و سكون ثانى . بمعنى دوش كه به عربى كتف گويند و بكسر و بضم هر دو آمده فردوسى گفته( كه او را بگيتى كسى نيست جفت * به تير و كمان و گشاده دو سفت )هم او گفته( همى جوشد آن برز و بالاى و سفت * سزد گر بمانى بر او در شگفت )( نقل باختصار از انندراج )