تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
عياذا بالله « 18 » [ 17 ] عدل از ميان خلائق برخيزد و انصاف روى در نقاب نيستى كشذ و قائمه معدلت متمايل گردذ و اسطوانه نصفت متثنى « 19 » شوذ و نيت پاذشاه بر جماهير رعايا بذ گردذ و اعتقاد رعيت در صلاح پاذشاه فساد پذيرذ جوهر هوا كدورت گيرذ [ 18 ] و طبايع اركان متغير گردذ و صواعق و زلازل از هوا بر اقطار « 20 » [ 19 ] عالم نازل شوذ و قحط و و با بر تخوم ديار تاختن آورذ و فسق و فجور « 21 » ظاهر گردذ و زنا و ربا شايع شوذ و در درون بلاد ، رنود و اوباش دست فساد باموال و استار « 22 » مسلمانان دراز كنند و از برون سباع و وحوش دندان بر مواشى « 23 » و سوام « 24 » رعايا تيز گردانند و حكما در تحديد « 25 » و با گفته‌اند « الوباء خروج جوهر الهواء عن طبعه فى جملة جوهره » يعنى [ 20 ] و با بيرون آمذن جوهر « 26 » هواست از طبع « 27 » خويش در تمامى جوهر و بيرون
شرح
( 18 ) - عياذا بالله - عياذ بمعنى - پناه جاى و ملجا عياذا بالله يعنى پناه بر خدا ( فرهنگ نفيسى ) . ( 19 ) - متثنى - دوتاشده و دولاشده ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) . ( 20 ) - اقطار - بالفتح جمع قطر بالضم - كرانه ( انندراج ) . ( 21 ) - فجور مأخوذ از تازى - فسق و اعمال به دو ناشايسته و هوس‌كارى و زنا و بدكردارى ( فرهنگ نفيسى ) . ( 22 ) - استار - بالفتح - پردها - كه جمع ستر بالكسر است ( انندراج ) . ( 23 ) - مواشى جمع ماشيه - ستور و چارپايان ويژه شتر و گوسپند و گاو ( فرهنگ نفيسى ) . ( 24 ) - سوام - بالفتح - چرنده و جانوران چرنده ( نقل باختصار از انندراج ) . ( 25 ) - تحديد - بر وزن تفعيل - حد چيزى پيدا كردن ( نقل باختصار از انندراج ) . ( 26 ) - جوهر - جوهر نزد فلاسفه عبارت از موجودى است كه قائم بذات و مستقل باشد و در تعريف آن گفته‌اند كه جوهر عبارت از موجودى است كه حق وجود عينى آن اين است كه در موضوعى نباشد يعنى هرگاه در خارج موجود شود در موضوعى نباشد و در محل خود بيان مىشود كه ميان موضوع و محل فرق است و بنابرين جوهر مىتواند در محل باشد لكن در موضوع نميتواند باشد چنان كه صورت جسميه جوهر است و قائم به محل است و حال در هيولاست و باز جوهر را تعريف كرده‌اند به ماهيتى كه وجود آن در اعيان نيازى بموضوع نداشته باشد و يا آنكه جوهر امرى است متحيز بالذات ( نقل از فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفى ) . ( 27 ) - طبع - كلمه طبيعت و مشتقات آن عبارت از قوه‌اى است سارى در جسم كه افاده تخليق و تشكيل مىنمايد طبيعت مبدء اول و مباشر قريب حركت است توضيح آنكه قوه موجود در بعضى از اجسام منشأ صدور فعل است بر يك نهج و مبدئيت آن باستناد شعور و اراده نيست و در بعضى از اجسام و موجودات مبدء و منشأ صدور فعل است بر يك نهج لكن باستناد شعور و اراده و در بعضى ديگر قوه منشأ صدور افعال متكثره است بدون استناد به شعور و اراده و در بعضى ديگر منشأ صدور افعال متكثره است با استناد شعور و اراده قسم اول را طبيعت مىنامند و بنابراين طبيعت قوه‌ايست كه منشأ تحريك و حركت است برو تيره واحده بدون شعور و اراده و چنين قوه در تمام اجسام موجود است حتى موجوداتيكه اعمال آنها مستند باراده و شعور باشد و قسم دوم را نفس فلكى و سوم را نفس نباتى و چهارم را نفس حيوانى مى - نامند . ( نقل باختصار از فرهنگ اصطلاحات فلسفى ) .
هامش
[ 17 ] - مر : و العياذ بالله [ 18 ] - مر : مستحيل شوذ [ 19 ] - مر : اوطار . [ 20 ] - مر : معنى آنست كى
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 310 | إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي / عبد الوهاب نوراني وصال و غلامرضا افراسيابي