آمذن او متغير شذن اوست و حيوان باستنشاق « 28 » هوا زنده است و اگر يك لحظه رايحهء هوا از درون حيوان منقطع شوذ و طليعه تنفس بر مشام او اجتياز نيابذ حالى هلاك شوذ و حيوتش [ 21 ] باطل گردذ تا مور در زير زمين و ماهى در قعر آب جمله باستنشاق هوا زندهاند و باستقرار جوهر آن بر طبع [ 22 ] خويش پايدار [ 23 ] پس هرگاه كى عدل و انصاف از ميان خلايق برخيزذ طبائع متغير گردذ و هوا تكدر پذيرذ و و با از لوازم تغير جوهر هواست خلق جهان معذب گردند و قوت منعدم « 29 » شوذ و دانه از پردهء خاك بيرون نيايذ و هوا حشرات و هوام « 30 » باراند و اين معنى ظاهر گردذ
شرح
( 28 ) - استنشاق - بكسر اول و ثالث - آب و جز آن در بينى گرفتن . بوى كردن چيزى را ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 29 ) - منعدم : نيست و نابود و پايمال و ناپديد و معدوم و بر طرف گشته و ويران و خرابشده و تباهگشته و ضايع و ناياب ( نقل از فرهنگ نفيسى ) .
( 30 ) - هوام - جانوران خزنده و گزنده ( فرهنگ نفيسى ) .
هامش
[ 21 ] - ملك : حياتش
[ 22 ] - ملك : طبايع
[ 23 ] - ملى : پاىدار .