تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ »
« 14 » ميفرمايذ كى اى داود ما كى آفريذگار عالم و عالميانيم و پديذكنندهء جهان و جهانيان خلافت زمين به تو ارزانى داشتيم و پاذشاهى [ 13 ] جهان بر تو مقرر فرموذيم و ترا بر بندگان خويش كى اشباه « 15 » و امثال و همسران و هم‌چهران تواند حاكم و آمر گردانيذيم پس ميان ايشان حكم بر طريق معدلت و نصفت كن و داورى بر منهج عدل و انصاف نماى و پاى بر جادهء حق نه نه بر طريق باطل و متابعت هواى نفس و مشايعت مراد خويش مكن كى تباعت هواى نفسانى و شياعت « 16 » قواى شهوانى ترا از مسالك مراضى گمراه [ 14 ] گردانذ و در مهالك معاصى سرگردان كنذ و يكى از ائمه در تفسير اين آيت كى
« اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها »
« 17 » مىآرذ كى حق عز اسمه مىفرمايذ [ 15 ]
شرح
( 14 ) - سوره مباركه ص آيه 26 اى داود ما ترا در زمين نماينده خود گرانيديم پس ميان مردم بدرستى دستور بده و داورى كن و دنبال هوس مرو كه ترا از راه خدا دور مىاندازد . ( 15 ) - اشباه - جمعه شبه بالكسر بمعنى مانند ( منتهى الارب ) . ( 16 ) - شياعت - شياع : متابعت كردن كسى در كارى ( لغت‌نامه ) . ( 17 ) - قسمتى از آيه مباركه 2 سوره رعد ( مصنف كتاب در موقع آوردن آيه تكيه بر حافظه كرده و خلق را بجاى رفع آورده است )اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها -خدائى كه برافراشت آسمانها را بىستونى كه بربينند آن را - او آن خداست كه اين هفت آسمان معلق هويدا بداشت بىعمادى كه از زير او هست يا علاقه‌اى كه از بالاى او هست . گفتند اين آيت از جمله صد و هشتاد آيت است كه بجواب مشركان كرد خداى تعالى ، چون گفتند رسول ص را كه خداى تو چه كرد و چه فعل است او را ؟ عمد گفتند جمع عمود باشد مثل اديم و ادم و عمد ( بضم عين و ميم ) همچنين جمع اوست كه رسول و رسل و گفتند عمد جمع عماد باشد كاهاب واهب . قوله ( به غير عمد ترونها ) در او دو قول گفتند قولى آنكه آسمان برداشت بىعمادى كه شما مىبينيد يعنى عمادى هست آسمان را و ليكن ما نمى - بينيم . اثبات عماد كرد و نفى رؤيت . قراء گفتند اين تاويل بر مذهبى باشد كه عرب را هست كه تقديم حرف جحد كنند از آخر كلمه به اول و بر اين قول تقدير آيت چنين باشد كه رفع السموات بعمد لا ترونها . اياس بن معاويه گفت آسمان بر مثال قبه است بر سرزمين نهاده و گروهى بسيار از اوائليان و مسلمانان گفتند آسمان محيط است از جمله جوانب بر زمين و زمين بر مثال گوى است كه در ميان آسمان نهاده و آسمان بر مثال دو طاس است كه بر روى يكديگر نهند و در ميان او چون نقطه دايره است جز كه مسلمانان گفتند آسمان و زمين بخداى برپايست و اوائليان عليهم لعاين الله گفتند زمين بدرون فلك ساكن است باعتمادات متكافى ( اعتماد ميل است و آنكه جسمى بجانبى فشار آورد كه بدان جانب رود و اعتماد متكافى آنست كه از هر جانب كشش باشد مساوى جانب ديگر مانند آهنى كه ميان مغناطيس‌ها قرار گيرد و اين سخن درباره زمين صحيح نيست زيرا كه اولا زمين ساكن نيست و بر فرض سكون علت آن كشش از همه جوانب نيست و با اينكه اين عقيده صحيح نيست اگر كسى هم بغلط معتقد به آن شود استحقاق لعاين الله ندارد مگر براى آنكه خلق زمين را از خداى بىنياز داند ) و فلك باعتماد فلكى ديگر كه بالاى آنست تا بفلك نهم كه آن را فلك الافلاك گويند و فلك را اثير مىگويند و بر اين قاعده ، ما لا يتناهى از افلاك به كار بايد تا هريكى آن ديگرى را نگاه ميدارد و اين خباطى است كه ايشان گفتند و نيز قول آن كس كه اثبات عماد و نفى رؤيت كرد قولى ركيك است و درست آن است كه مراد بنفى رؤيت نفى عماد است براى آنكه اگر عمادى بودى ديدندى براى آنكه عمادى كه هفت آسمان بدارد بكثافت درخور آن باشد و محال است كه باشد و نبينند پس نفى رؤيت نفى عماد است و مثله قول الشاعر - على لا حب لا يهتدى بمناره - ( يعنى بر جاده كه نشانه بر آن نيست تا كسى به آن راه بيابد نه‌آنكه نشان دارد و راه نمىيابند ) اى لا منار هناك فيهتدى . پس نفى اهتداء بعبارت كرد از نفى منار چه اگر منار بودى آنجا اهتدى كردندى به او ( نقل باختصار از تفسير ابو الفتوح رازى ) .
هامش
[ 13 ] - مر : سلطنت [ 14 ] - ملك : اكراه . [ 15 ] - مر : عز اسمه و جل ثناوه ميفرمايد