در كوچهء مىگذشت از كوچهاى بغداد شخصى آنجا عمارتى مىكرد و غرفهء برمىآورد و از بناء آن غرفه موضع اجتياز « 600 » تضايق « 601 » مىپذيرفت و راه گذر خلق تنگ مىشذ شافعى فرموذ اى شخص برين موضع اين عمارت مكن كى گذرگاه مسلمانان تنگى مىپذيرذ آن شخص [ 558 ] چون اين سخن بزرگ از آن كودك خرذ بشنوذ طيرگى « 602 » نموذ و گفت اى فضولى آن وقت كى استر تو با ساخت زر اينجا برسذ [ 559 ] و مجال گذشتن [ 560 ] نيابذ بايذ كى بفرمائى تا بازگيرند [ 561 ] و بسخن او التفات ننموذ پس چون كار شافعى در علم بذروهء فلك رسيذ و نوبت « 603 » مذهب او در
شرح
( 600 ) - اجتياز : بگذشتن از جائى . رفتن و بريدن مسافت ( انندراج ) .
( 601 ) - تضايق - تنگ گرديدن ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
( 602 ) - طيرگى - خشم و غضب ( نقل از انندراج باختصار ) .
( 603 ) - نوبت - طبل بسيار بزرگى كه در ساعات معين از شبانهروز مى - نوازند و بانك كوس و نقارهء كه در نزديكى سراى پادشاهى و دار الحكومه در اوقات معينه و صبح و شام شنيده مىشود ( فرهنگ نفيسى ) .
هامش
[ 558 ] - مر : مىپذيرد و مخرج و مدخل متضايق مىشود آن شخص
[ 559 ] - مر : رسد
[ 560 ] - مر : اجتياز
[ 561 ] - مر : تا خراب كنند .