نگشت و ازين بستان بارورتر ازين نهالى نرست و ازين چمن سرافرازتر [ 440 ] ازين سروى روى ننموذ و درين كنج گرانمايهتر ازين گنج كس نيافت و درين زمين كاملتر ازين ذات كس نديذ
بيت
فى العلم و الحلم لا يخفى تفضله [ 441 ] * فهل اعادت لنا الايام طالوتا « 489 »
شرح
( 489 ) - پايهء بلندش در دانشورى و بردبارى بر كسى پوشيده نيست . آيا دوباره مادر ايام ، براى ما ، در دامان خويش ، طالوتى پرورده است ؟ !
طالوت : نام سردارى از بنى اسرائيل كه سقا بود با جالوت نام كافر جنگ كرده داود عليه السلام كه از سپاهيان طالوت بود جالوت را كشت . طالوت از وعدههاى خود نسبت به داود برگشت و دشمن گرديد بعد از او داود عليه السلام ملك راند ( غياث اللغات ) و جواليقى آرد نامى عجمى است خداى تعالى فرمايد :فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ( سوره مباركه بقره آيه 249 ) غير منصرف آمدن آن دليل بر آنست كه عجمى است زيرا اگر بر وزن فعولت و مشتق از طول مىبود مانند رغبوت و رهبوت و تربوت ، نبايد غيرمنصرف به كار ميرفت هرچند در بعضى از احاديث آمده كه وى در زمان خود از بالابلندترين كسان بوده است ( المعرب ص 227 ) نام طالوت به اعتقاد صاحب معالم التنزيل شاوك بود و بروايتى كه در روضهء الصفا مذكور است بمشارك است زيرا كه طالوت را طول قامت بود ، و بروايت تحفة الملكيه بعد از فوت موسى بچهارصد و هشتاد و نه سال بسلطنت قيام نمود و چون زمام مهام ذريات يعقوب بقبضه اقتدار طالوت درآمد حاكم فلسطين كه چند كرت لشكر بر سر بنى اسرائيل آورده و مراسم قتل و غارت بتقديم رسانده بود عازم شد و طالوت با هشتاد هزار نفر از يهود متوجه آن جانب گشته از آن جمله هفتاد و شش هزار كس از راه بازگشتند و سببش آن بود كه تشنگى بر لشكر طالوت غلبه كرد طالوت با ايشان گفت كه چون به آب رسيد زياده از يك جرعه نياشاميد و آن هفتاد و شش هزار كس بعد از وصول به شهر اردن يا فلسطين على الاختلاف ، خلاف قول طالوت كرده هرچند آب بيشتر خوردند تشنهتر گرديدند لاجرم مراجعت نمودند و چهار هزار نفر ديگر در مرافقت طالوت طى مسافت فرمودند جالوت با صد هزار سوار در برابر ايشان آمد و بنى اسرائيل افغان : لا طاقة لنا اليوم بجالوت و جنوده برآوردند و اكثر بصوب هزيمت شتافتند بلكه زياده از سيصد و سيزده كس ديگر نماند و ايشان از سبط يهودا با دوازده پسر يا هفت كس داخل آن لشكر بودند . در تاريخ طبرى مسطور است كه در وقتى كه طالوت متوجه حرب جالوت شد اشموئيل زرهى تسليم او كرده گفت اين جبه بر قد هركس راست آيد كشنده جالوت خواهد بود . چون هر دو لشكر نزديك يكديگر رسيدند طالوت فرمود تا ندا كردند كه هركس بر قتل جالوت اقدام نمايد ملك او را در ملك خويش شريك ساخته دختر خود را بوى دهد چون داود بحسب سن و جثه خردترين اولاد ايشان بود اين ندا شنود با خوان خود گفت چرا بمقاتله جالوت نميرويد تا بدين شرف كه معين كردهاند برسيد گفتند كه هيچكس را طاقت مقاومت با جالوت نيست داود گفت من با او مبارزت خواهم كرد و او را بقتل رسانم . آنگاه نزد طالوت بقبول قتل جالوت زبان گشاد طالوت آن جناب را حقير الجثه ديد گفت اين مهم مشكل كى بر دست تو گشايد گفت امتحان فرماى . طالوت آن زرهى را كه اشموئيل داده حاضر ساخت بر قد آن جناب راست آمد ، طالوت دانست كه كشنده جالوت او خواهد بود فرمود تا اسب و سلاح مناسب آوردند و تسليم داود نمودند . آن جناب فرمود كه مرا بدين اشياء احتياجى نيست و من به همين فلاخن كه در دست دارم با جالوت مقاتله خواهم كرد . القصه چون داود با جامه پشمين و فلاخن و توبره سنگ كه سنگ در آنجا بود در برابر جالوت رفت جالوت از ضعف و حقارت قامت داود آنچنان تعجب نمود كه پرسيد بچه كار آمدهء داود گفت آمدهام تا ترا بقتل برسانم . جالوت آغاز تمسخر و استهزا كرد و داود سنگ در فلاخن نهاد و بجانب جالوت انداخت آن سنگ در فضاى هوا سه پاره شد و يك سنگ بر پيشانى جالوت رسيد و آن دو حجر ديگر يكى به طرف ميمنه رفت و آن جماعت كه در جانب ميمنه بودند پريشان ساخت و يك حجر بجانب ميسره افتاد و آن جماعت را پريشان كرد جالوت از اسب درافتاد و سپاهش منهزم شدند و بنى اسرائيل آغاز قتل و غارت نمودند .
داود نزد طالوت رفت كه بمواعيد خود عمل نمايد . طالوت نخست از قبول آن امر ابا نمود بالاخره بنابر استمداد اشموئيل و علماء بنى اسرائيل يكى از بنات خود را در سلك ازدواج او كشيد . محبت آن جناب در دل خاص و عام قرار گرفت و از اين جهت نائره رشك و حسد در دل طالوت اشتعال پذيرفته در خاطر گذرانيد كه رشته حيات جناب نبوى را بريده او را هلاك سازد اما چون شموئيل در قيد زندگانى بود ضمير خود را ظاهر نميساخت بعد از فوت شموئيل طالوت قصد داود كرده ، داود قوت يافت با منكوحه خويش كه دختر طالوت بود بموجب كلمه الفرار مما لا يطاق عمل فرموده طالوت در طلب داود مبالغه نموده علماء بنى اسرائيل زبان طعن بر او دراز كردند و طالوت بقتل علما مثال داد بعد از چندگاه از خواب غفلت بيدار شد و بر قبايح احوال خود واقف گرديد . مدت عمرش بروايت تحفة الملكيه پنجاه و دو سال بود ( نقل باختصار از لغتنامه ) .
هامش
[ 440 ] - مر : سزاوارتر
[ 441 ] - مر : زيادته