بيت
يثبت الحق بالدليل و ما * يثبت حتى تدقه المسمار « 470 »
و در افانين كلام و قوانين آن كمالى يافت كى
بيت [ 427 ]
فاق الورى قايلا و مستمعا * اكرم به نازحا و مقتربا « 471 »
و در شيوهء كتابت و آداب آن ترقئى كرد
بيت
فضلت اهل اليراع قاطبة * برغم من زم انفه و ابى « 472 »
و در ميادين معانى تبرزى « 473 » جست كى
بيت [ 428 ]
مبرز فى المعانى غير مفتخر * كان كل افتخار عنده و كف « 474 »
و در قوانين فصاحت بمقامى رسيد كى فصحاء عهد اعتراف آوردند بقصور و گفتند :
بيت
كان الفصاحة ميدانا شأوت بها * و كلنا بقصور عنك معترف « 475 »
و چون انواع علوم جمع كرد و اصول [ 429 ] و فروع آن در
شرح
( 470 ) - با دليل و برهان حق را در مركز خود جاى مىداد . آرى ، ميخ را تا نكوبند ، در جاى خود ؛ استوار نگردد .
( 471 ) - در ميان مردم ، به گفتن و شنفتن مرتبتى بلند دارد . وه چه بزرگوار مردى است ! هرچند از همگنان دور بود و يا در نزديكى ايشان بسر برد . ( همه او را مىستايند چه دور و چه نزديك ) .
( 472 ) - بكورى چشم مردم خودبين و منكر . در مجلس كتابت و انشاء بر اهل قلم فائق آمدى .
( 473 ) - تبرز - آشكار شدن و بصحرا برآمدن ( فرهنگ نظام ) در تداول عامه تشخص - برجستگى و مشار اليه بودن ( لغتنامه ) .
( 474 ) - مرد ميدان بزرگى و شرف است اما هرگز خويشتن را ببزرگى نستايد . گوئى هر نازشى پيش وى گناه است .
( 475 ) - گوئى فصاحت ميدانى است و تو در آن ميدان نهايت همت و قدرت خويش بنمودى و از ديگر مبارزان پيشى گرفتى و ما همگى به درماندگى خويش در پيش تو معترفيم .
هامش
[ 427 ] - ملك : شعر
[ 428 ] - ملك : شعر
[ 429 ] - ملك : احوال