همت بر مراجعت مقصور « 485 » كرد و از سر حالت با اين معنى استيناس [ 435 ] گرفته بوذ و با اين بيت الفت گزيذه .
بيت
و ما حب الديار شغفن قلبى * و لكن حب من سكن الديارا « 486 »
پس عزيمت در مراجعت بامضا رسانيذ و نيت بر انصراف جزم كرد و چون بنواحى خويش نزديك شذ و بديار و بلاد خوذ متقارب گشت بشهرى كى دار الملك آن اقليم بوذ نزول كرد و بمدينهءى كى مخيم و معسكر ملك آن ديار بوذ حلول فرموذ و پيش از وصول او بذان حضرت صيتش « 487 » قبولى [ 436 ] هرچه تمامتر يافته بوذ و آوازهء او [ 437 ] شعف [ 438 ] ملاقات در دلها انداخته و چون برسيذ افاضل ائمه و نحارير علماء به زيارت رفتند و چنانك آئين دانشمندان و رسم علما باشذ در انواع علوم مباحثت نموذند اندازهء او بيش از آوازه يافتند و منظر او برتر [ 439 ] از مخبر « 488 » ديذند جمله اجتماع كردند و متفق شذند كى هرگز ازين كشور چنين سرورى نخاست و ازين اقليم چنين حكيمى ظاهر
شرح
( 485 ) - مقصور - بفتح اول و ضم ثالث بمعنى منحصر و كفايتكردهشده ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 486 ) - مهر سنگ و گلخانهها اين دل سودازده را عاشق و مشتاق نكرده ، بلكه عشق خانه خداى ( يار - ليلى ) در دل آرزومندم ريشه دوانيده است .
( 487 ) - صيت - آوازه و ذكر حسن شهرت - نيكنامى و اشتهار بنيكوئى ( فرهنگ نفيسى ) .
( 488 ) - مخبر : بفتح ميم و سكونها . آنچه از كسى بازگويند . شهرت و آوازه - علم به ظاهر چيزى ، و درون مرد ، خلاف منظر . « نفيسى »آرى منم كه رومى و مصريست خلعتم * زان كس كه رفت تا خزر و هند مخبرش( خاقانى )
آنچه يا آنكه از او خبر دهندخبر به نقل شنيديم و مخبرش ديديم * و راى آنكه از او نقل مىكند ناقل( سعدى )
هامش
[ 435 ] - ملك : انس - مر : مقالت استيناس
[ 436 ] - مر : حصول او بدان حضرت صيت او قبولى
[ 437 ] - ملك : آوازهاش
[ 438 ] - مر : آتش
[ 439 ] - ملك : بهىتر .