ضبط آورد و مراسم و شرائط آن بدانست و بر كلى و جزوى [ 430 ] آن وقوف يافت داعيهء حب الوطن من الايمان « 476 » سوى وطن قائد « 477 » همت او شذ و جاذبه : النزاع الى المولد من كرم المحتد . « 478 » بمستقر خويش رائد « 479 » ارادت او آمذ و چون نسيم ازاهير « 480 » ديار معهود بر دماغ او گذر كرد و بوى بساتين بلاد مالوف بر مشام او اجتياز « 481 » نموذ [ 431 ] از غايت ارزو و نهايت اشتياق بنزديكان [ 432 ] و دوستان خويش و از كمال تعطش « 482 » [ 433 ] و نزاع « 483 » بپذر و عم و عم دختر و پيوستگان و همسايگان [ 434 ] خويش گفت :
بيت
هر نسيمى كى به من بوى خراسان آرذ * چون دم عيسى در كالبذم جان آرذ
عنان انصراف سوى مولد و محتد « 484 » معطوف گردانيذ و همگى
شرح
( 476 ) - مهر يار و ديار ، در دل داشتن ؛ بخشى از ايمان در شمار آيد .
( 477 ) - قائد - امير لشكر ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) - قائد - بكسر همزه و سكون دال ابجد - عصاكش مردم كور و بمعنى لشكركش و سردار فوج ( انندراج ) .
( 478 ) - آزمندى و آرزومندى به زيارت زادگاه از پاكنژادى است .
( 479 ) - رائد - جوينده و طلبكننده و خواهنده ( فرنودسار )
( 480 ) - ازاهير - زهره - گياه و شكوفه گياه و شكوفه زرد - جمع زهر و ازهار ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
( 481 ) - اجتياز - اجتاز اجتيازا - گذشت از جائى ، و رفت . بريد مسافت را .
( 482 ) - تعطش - تشنه نمودن بتكلف ( فرهنگ نفيسى ) - آرزومندى و اشتياق .
( 483 ) - نزاع بالكسر آرزومند گرديدن بسوى اهل خود و مشتاق شدن ( نقل باختصار از انندراج ) . نزع الى اهله : آرزومند گرديد بسوى اهل خود و مشتاق شد ( منتهى الارب ) .
( 484 ) - محتد - اصل و نژاد و طبع - ( فرهنگ نفيسى ) .
هامش
[ 430 ] - مر : عجر و بحر
[ 431 ] - مر : و نسيم روايح ديار معهود بر دماغ او اجتياز كرد و شميم نفايح بلاد مالوف بر مشام او تخطى نمود
[ 432 ] - ملك : از غايت و نهايت آرزو بنزديك
[ 433 ] - مر : از غايت اشتياق و نهايت تحنن باقارب و رفقاى خويش و از كمال تعطش
[ 434 ] - مر : نزاع باصحاب و اتراب