فضايل آداب ملوك كتابى سازم و آن را موشح « 93 » گردانم بعبارات لطيف و استعارات « 94 » خوب و حكايات عجيب و امثال نادر ، اما چون طبيعت هنوز قابل استعداد تصنيف نبوذ و حداثت « 95 » سن استحقاق تأليف نداشت و خاطر را از آفات متواتر « 96 » زمانه دست بآلات و ادوات آن نمىرسيذ و دل را از حوادث متتابع « 97 » ايام عدت « 98 » و اهبت « 99 » آن دست نمىداذ درين معنى با خاطر مشورت كردم و از طبع استشارات جستم و از فكر استخارت [ 28 ] خواستم گفتند :
بيت
لا تسع فى الامر حتى تستعد له * سعى بلا عدة قوس بلا وترا « 100 »
شرح
( 93 ) - موشح : بجاى حطى كمعظم - زيور داده شده و آراسته . صيغه اسم مفعول از توشيح و توشيح در لغت وشاح در گردن انداختن است و وشاح بالضم و الكسر حمائل و گلوبند مرصع را گويند كه نوعى از زيور زنان است .
( 94 ) - استعارات : جمع استعاره و در لغت بمعنى عاريه خواستن و در اصطلاح آنست كه شاعر و يا منشى لفظى را از معناى حقيقى وى نقل كرده و بسبيل عاريت بر چيز ديگر بواسطه مشابهتى كه ميان آن دو باشد استعمال نمايد مانند لفظ نرگس و آهو را بجاى چشم آوردن و زلف بجاى سنبل و سرو بجاى قد گفتن و گفتهاند كه استعاره قسمتى از مجاز است و مجاز آن را گويند كه لفظى را در غير معناى اصلى و حقيقى وى بيك گونه علاقه و مناسبتى استعمال كنند اگر فيما بين علاقه امرى سواى تشبيه مثل سببيت و يا لزوم و يا جز آن بوده آن را مجاز مرسل نامند و اگر علاقه تشبيه باشد آن را استعاره گويند ( فرنودسار ) .
( 95 ) - حداثت : بالفتح . نوشدن و تازگى و نوى و اول چيزى و حداثت سن بكسر سين مهمله بمعنى نوزادگى و طفلى و خردسالى ( انندراج ) .
( 96 ) - متواتر : بالضم و كسر تاى مثناة فوقانى و سكون راى مهمله . پياپى آينده يا پس يكديگر آينده بمهلت ( منتهى الارب ) .
( 97 ) - متتابع : بضم اول و فتح ثانى و ثالث . پىدرپىشونده ( انندراج ) .
( 98 ) - عدت : بالضم و دال مشدد بر وزن مدت بمعنى تيارى و آمادگى چيزى و ساختوساز كه براى رفع حاجات باشد ( صراح - بحر الجواهر ) .
( 99 ) - اهبت : بضم اول و سكون ثانى و فتح ثالث . بمعنى ساز و يراق است .
( نقل باختصار از انندراج ) .
( 100 ) - در پى انجام كارى تا خود را به آن توانا نبينى پاى كوشش مگذار چه كوشش بىداشتن سازوبرگ مانند كمانى است بىزه كه از آن كارى برنيايد .
هامش
[ 28 ] - ملى : اجازت .