نسيم گلبن بستان عدل او بوذ آن * كى ظلم را ز بسيط وجود خار نهاذ
بنفشه زير زمين بوى عدل او بشنيذ * سر از سراچه خلوت « 71 » بجويبار نهاذ
بتيغ رخنه در اركان روزگار فكند * در آن مقام كى رخ سوى كارزار نهاذ
بقلعهدارى او آفتاب دعوى كرد * چو تخت نور برين نيلگون حصار نهاذ
خدايگانا آنى كى بر سرير « 72 » جلال * زمانه نام تو جمشيذ « 73 » كامگار نهاذ
چهار طبع « 74 » چو توسن « 75 » شذند چرخ نشان * ز نام داغ تو بر ران هر چهار نهاذ
بكبرياى « 75 » تو كرد ابتداى « 76 » [ 20 ] عقد « 77 » جلال * دبير چرخ « 78 » چو انگشت بر شمار نهاذ
شرح
( 71 ) - خلوت : بالفتح . تنهائى - خالى شدن مكان از غير .
( 72 ) - سرير : تخت .
( 73 ) - جمشيد : نام پادشاهى است كه عربان او را منوشلخ گويند . به زبان پهلوى شعاع راشيد ميگويند و اين لفظ را برجم افزودند و جمشيد گفتند .
يعنى پادشاه روشن . ( برهان قاطع ) .
( 74 ) - چهار طبع : گرمى ، سردى ، خشكى ، ترى ( انندراج ) .
( 75 ) - توسن : بفتح اول و سين بىنقطه بر وزن كودن . وحشى و رامنشونده را گويند عموما و اسب سركش و حرون و جهنده را خصوصا ( برهان قاطع ) .
( 76 ) - كبرياء كبريا بالكسر بزرگى .
( 77 ) - مراد از عقد در اين بيت عقد انامل است . عقد انامل نوعى از اسباب شمار مسنون باشكال بستن و گشادن انگشتان دست اسماى اعداد ملحوظ دارند ( انندراج ) .
( 78 ) - دبير چرخ : مراد عطارد است كه به فارسى تير گويند و او را دبير فلك خوانند .
هامش
[ 19 ] - ملى : بكبرياء
[ 20 ] - ملى : ابتداى