صبا ز روضهء « 79 » اخلاق تو نسيمى يافت * برفت و در شكم نافهء تتار « 80 » نهاذ
جهان ز در حديث تو افسرى اندوخت * ببرد و بر سر خوبان نوبهار نهاذ
ز خاك پاى [ 21 ] تو رضوان « 81 » مثلثى « 82 » پرداخت * ببرد و بر رخ خوبان از آن نگار نهاذ
ببوى عدل تو هر شب هزار آهوى نور * لب اميذ برين سبز مرغزار نهاذ
ببندگى [ 22 ] تو خواندند آفرينش را * سر از عدم سوى هستى برين قرار نهاذ
خدايگانا « شمس » از پى مدايح تو * بگرد قطب هنر سالها مدار نهاذ
بيمن « 83 » همت تو راه سوى معنى برد * چو در بنان « 84 » بيان كلك مشكبار نهاذ
بفال مدح تو درجى « 85 » بدست كرد و درو * بسى طويلهء « 86 » در هاى [ 23 ] شاهوار نهاذ
جهان ز جوهر خورشيذ يك گهر دارذ * ضمير بنده درين حقه صذ هزار نهاذ
زمانه قيمت اين گنج بيش مىشمرذ * از آنك شاه جهان در دهان مار نهاذ
شرح
( 79 ) - روضه : بفتح اول و ثالث . باغ و مرغزار و فراهم آمدنگاه آب ( انندراج ) .
( 80 ) - تتار : ولايتى است كه مشك خوب از آنجا آورند ( برهان قاطع ) .
( 81 ) - رضوان : نام دربان بهشت ( انندراج ) .
( 82 ) - مثلث : نام خوشبوئى كه از مشك و صندل و كافور مركب سازند .
( 83 ) - يمن : بركت ، مباركى ، خجسته شدن ( انندراج ) .
( 84 ) - بنان : بالفتح . سرهاى انگشتان و اين جمع بنانه است ( انندراج ) .
( 85 ) - درج : طبله زنان كه پيرايه و جواهر درو نهند ( انندراج ) .
( 86 ) - طويله : سلك و رشته مرواريد ( انندراج ) .
هامش
[ 21 ] - ملى : پاء
[ 22 ] - ملك : به بندگى .
[ 23 ] - ملى : درياى