تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
مىيافت [ 154 ] و آن كيان خوره « 509 » ملكى كى بميامن « 510 » سعود « 511 » فلكى انتما « 512 » مىبرذ از اتابك سعيد شمس الدين محمد « 513 » ارثا و اكتسابا به فرزند خلف او ، خداوند جهان ، پاذشاه اسلام ، داراى [ 155 ] عالم ، خسرو پيروزبخت ، ملك ملك‌سيرت ، سلطان
شرح
( 509 ) - خوره : بفتح اول و ثالث و ثانى معدوله نورى است از جانب خداى تعالى كه بر خلايق فايز مىشود كه بوسيله آن قادر شوند برياست و حرفتها و صنعتها و از اين نور آنچه خاص است بپادشاهان بزرگ عالم و عادل تعلق مىگيرد . در اوستاXvarenehآمده و ان معرفHvarnahايرانى باستانى است كه در پهلوىXvarreh( مسينا 139 : 2 ) گرديده . همين لغت به صورتFarnahدر پارسى باستان ياد شده و در فارسى فروفره گرديده است . نخستين معنى كلمه « هورنه » به نظر ميرسد ( چيز بدست آمده چيز خواسته ) بوده است و سپس بمعنى ( چيز خوب . چيز خواستنى . امور مطلوب ) گرفته شده . بعدها در عصرهاى متأخر نويسندگان زردشتى ( خوره ) را بمعنى خواسته ( دارائى ) گرفته‌اند و نيز بمعنى نيكبختى و سعادت به كار رفته . در پارسى بايد آن را به ( فر و شكوه و جلال ) تعبير كنيم . در اوستا دو گونه خوره ياد شده خوره ( فر ) ايرانى ( اوستاAiryanem xvaranoو خوره ( فر ) كيانى ( اوستاKavaenem xvaranoنخستين از چهارپايان و گله و رمه و ثروت و شكوه برخوردار و بخشنده خرد و دانش و دولت و درهم‌شكننده غير ايرانى است و دومين موجب پادشاهى و كاميابى سران و بزرگان كشور است و در زامياد يشت از خوره ( فر ) هوشنگ و جمشيد و ديگر پادشاهان پيشدادى و كيانى تا گشتاسب ياد شده است . پس از سپرى شدن روزگار پادشاهى گشتاسب ديگر خوره ( فر ) به كسى تعلق نگرفت اما اهورامزدا آن را تا روز رستاخيز براى ايرانيان نگاه دارد و سوشيانت ( موعود زرتشتى ) از فرايزدى برخوردار شود و از كنار درياچه هامون برخيزد و گيتى را پر از راستى و داد كند . شيخ اشراق سهروردى از قول زردشت نقل كند ( خره نوريست كه از ذات خداوندى ساطع ميگردد و بدان مردم بر يكديگر رياست يابند و بمعونت آن هريك بر عملى و صناعتى متمكن گردد ( حكمة الاشراق 371 - 372 ) ( نقل باختصار از حواشى مرحوم دكتر معين بر برهان قاطع ) . ( 510 ) - ميامن : جمع ميمنت . بركتها و سعادتها . ( 511 ) - سعود : بضمتين و دال مهمله در آخر . ستارگان با سعادت مثل زهره و مشترى و قمر ( انندراج ) . ( 512 ) - انتما : به كسى نسبت يافتن . ( 513 ) - رجوع شود بمقدمه كتاب .
هامش
[ 154 ] - مر : مىكرد . [ 155 ] - ملى : داراء .
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 61 | إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي / عبد الوهاب نوراني وصال و غلامرضا افراسيابي