چهرهء مردمى [ 149 ] شاذاب [ 150 ] و چشم فتنه در خواب و دين و دنيا در حمايت رايت « 490 » او نازان و كفر و شرك از شمشير آتشبار او سوزان .
حمى الدين و الدنيا بصولة منعم * على قدر ما يرجى يخاف البوارق « 491 »
پس از ملكشاه آن بارقه « 492 » تأييد « 493 » الهى و آن اشراق « 494 » اشعهء رحمانى « 495 » بپاذشاه اسلام اتابك سعيد شمس الدنيا و الدين محمد بن ايلدگز « 496 » « تغمده الله بمغفرته » « 497 » داذند و آن وديعت « 498 » ملكوتى « 499 » در سفينهء « 500 » سينهء او نهاذند و زمين در عهد ميمون او دور فريذون « 501 » از سرگرفت و گيتى در دور همايون
شرح
( 490 ) - رايت . نيزه و علم و نشانهاى لشكر . رايات جمع آن است ( انندراج ) .
( 491 ) - با خشم آميخته به احسان خويش ، از دين و دنياى مردم نگاهبانى كرد . آرى باندازهء اميد بستن به آذرخش از آن نيز بترسند . ( در نگاهبانى از دين و دنياى مردم چون برق گاهى اميدآفرين و زمانى بيمافزاى بود ) .
( 492 ) - بارقه : بكسر ثالث . چيزى كه درخشنده باشد و مجازا بمعنى روشنى و درخشندگى . چه بارقه مأخوذ از بروق است كه بمعنى درخشيدن باشد ( انندراج ) .
( 493 ) - تأييد : نيرو دادن و توانا گردانيدن .
( 494 ) - اشراق : رجوع شود بصفحه 2 حاشيه 14 .
( 495 ) - رحمان : بالفتح . مشتق از رحمت صيغه صفت مشبهه معنى آن بخشاينده و اطلاق اين لفظ بجز بر ذات حق تعالى بر ديگرى روا نيست . ( انندراج ) .
( 496 ) - بمقدمه كتاب رجوع شود .
( 497 ) - خداوند او را غريق رحمت كناد .
( 498 ) - وديعت : امانت .
( 499 ) - ملكوت : رجوع شود بصفحه 22 حاشيه 180 .
( 500 ) - سفينه : بفتح اول و كسر ثانى و فتح نون . كشتى . سفائن و سفون و سفين بحذف تاء جمع ( انندراج ) .
( 501 ) - فريدون از نژاد جمشيد پسر آتبين بود و مادرش فرانك . هنگام زادن او گاوى بنام پرمايه بزاد . آتبين را ضحاك بكشت و مغز او را بمارها داد و فرانك به بيشهئى گريخت و فريدون را بنگاهبان پرمايه سپرد و او بشير پرمايه بزرگ شد . چون فريدون يال بركشيد و بزرگ شد بخونخواهى پدر كمر بست و بر اين آهنگ بود كه كاوه آهنگر بر ضحاك بشوريد و سوى فريدون آمد و
هامش
[ 149 ] - ملك : مراد
[ 150 ] - مر : شادان .