شذ و تا قيامت از آثار شمشير او در آن بلاد افسانهها خواهند خواند و تا حشر « 478 » از قراع « 479 » تيغ او در آن بقاع « 480 » مثالها خواهند زذ چنانك شاعر گفت :
بيت
دست انصاف تو بر بدعت « 481 » سراى روزگار * دست مجمودست بر بتخانهاى سومنات « * »
و پس از محمود آن شعاع علوى « 482 » و فروغ ربانى منزل از سينهء پرنور سلطان اسلام ملكشاه « 483 » انار الله برهانه « 484 »
شرح
( 478 ) - حشر : برانگيختن و يوم الحشر بمعنى روز قيامت است .
( 479 ) - قراع : قرع از باب منع يعنى كوفت در را و در مثل است كه من قرع بابا و لج و لج يعنى كسى كه كوفت درى را و ستيزه كرد در كوفتن داخل شده است در او . و قرع رأسه بالعصا يعنى زد سر او را به چوب و قراع و مقارعه گرفتن دليرانست بعضى بعض ديگر را . و اقرع از همين ماده بمعنى شمشير نيكو آهن آمده است .
( 480 ) - بقاع جمع بقعه بضم اول پارهء زمين ممتاز از زمين حوالى خود .
( 481 ) - بدعت : بكسر اول و فتح سوم : چيزى نو آوردن و چيزى نو كه در دين پيدا شود و بزمانه رسول عليه السلام نبوده باشد .
* اين بيت از قصيده معروف انورى در مدح ضياء الدين اكفى الكفاة مودود بن احمد است بمطلع زيرآخر اى خاك خراسان داد يزدانت نجات * از بلاى غيرت خاك ره گر كانجوكات( ديوان انورى بتصحيح مرحوم مدرس رضوى صفحه 37 )
( 482 ) - علوى : علو الشىء . مثلثه . بهترين چيزى و بلندتر آن . علو الدار .
بالضم و الكسر بالاى خانه . خلاف سفل ( منتهى الارب ) .
( 483 ) - سلطان جلال الدين ابو الفتح ملكشاه بن آلب ارسلان بعد از پدر بسعى نظام الملك پادشاه شد و او را ملقب باتابك كرد . در ابتداء سلطنت ملكشاه الگين حكمران سمرقند سر بطغيان برداشت و قاوردبك امير سلجوقى كرمان قصد رى كرد ولى به زودى بتدبير خواجه نظام الملك اين فتنهها فرونشست و پس از جنگ سختى كه بين قاورد و سپاه ملكشاه رخ داد ، قاورد دستگير و كشته شد . در سنه 473 تكش برادر ملكشاه بر بعضى از قطعات خراسان مستولى شد . ملكشاه بجانب او لشكر كشيد و تكش مجبور گرديد سر باطاعت برداشته از در صلح درآيد ولى چون مجددا در سال 477 عاصى گشت ملكشاه او را دستگير كرده چشمش را ميل كشيد . هم در اين سال سليمان بن قتلمش انطاكيه را از روميان بگرفت و دو سال بعد نيز حلب بدست ملكشاه افتاد و براى اولين دفعه ببغداد آمد و در سنه 480 دختر خود را بخليفه عباسى المقتدى داد گويند جهيز دختر را بر يكصد و سى شتر مزين بديباى رومى قرار دادند و محمول اكثر بارها طلا و نقره بود هفتاد و چهار قاطر مزين بانواع ديبا بازنك و قلائد طلا و نقره حامل بارهاى ديگر بودند و بر روى شش قاطر ديگر دوازده صندوق از نقره بود محتوى جواهر گرانبها و زيور - هائى كه قيمت آن به حساب نيايد . بر روى سى ستور مراكب طلا بود مرصع بانواع جواهر و دويست جاريه در مركبهاى عجيب كجاوه دختر ملكشاه را كه داراى انواع جواهر و طلا بود احاطه مىكردند . در آخر عهد خواجه نظام الملك را از وزارت عزل كرد و جاى او را بتاج الدين بو الغنائم داد و خواجه نظام الملك را بامر حسن صباح در حدود نهاوند در ماه رمضان سنه 486 فدائيان اسمعيليه شهيد كردند .
ملكشاه نيز در شوال همان سال در بغداد وفات يافت و مولانا معزى در اين باب گفته است .رفت در يك مه بفردوس برين دستور پير * شاه برنا در پس او رفت در ماه دگر
كرد ناگه قهر يزدان عجز سلطان آشكار * قهر يزدانى ببين و عجز سلطانى نگر( 484 ) - انار الله برهانه : خداوند حجت او را بر زبان وى نهاد .