طارى « 457 » شذ و بر ذات كامل او سايه انداخت و او بميامن « 458 » آن مشارق و مغارب بگرديذ و اقاليم گيتى در تحت تصرف آورد و جنوب و شمال در حيازه « 459 » تملك « 460 » گرفت ، بتقويت و تربيت آن ، سد ياجوج « 461 » بنا كرد و بر جملهء بقاع « 462 » و اماكن زمين بدستى « 463 »
شرح
( 457 ) - طارى : بكسر ثالث . ظاهرشونده بر كسى ناگاه و فرودآينده ( انندراج ) .
( 458 ) - ميامن : ميمنتها و سعادتها .
( 459 ) - حيازه : بالكسر - گرد آوردن چيزى ( انندراج ) . در اينجا به معنى حيطه است .
( 460 ) - تملك : بر وزن تفعل ، خداوند چيزى شدن ( انندراج ) .
( 461 ) - ياجوج : بالفتح و ضم جيم و جيم ديگر در آخر . در حديث است كه يأجوج و مأجوج امتىاند از فرزندان نوح عليه السلام . چهار امير دارند و نمىميرد يكى از ايشان تا نمىبيند از اولاد خود هزار سوار را . درازى قد ايشان يكصد و بيست زراع است و گوشهاى ايشان آنقدر پهن است كه يكى را ميگسترند و ديگرى را لحاف ميسازند و هركه از ايشان مىميرد او را ميخورند . ( انندراج ) در حبيب السير در بيان نهضت ذو القرنين با قطار و امصار و مشاهده بعضى از عجايب روزگار و غرائب اطوار چنين آمده است : . . . بعد از چندگاه ببلاد مشرق رفت در آن سفر نيز در لوازم غزو و جهاد مراسم سعى و اجتهاد بتقديم رسانيد و در آن اثنا بشهرى كه مساكن يأجوج و مأجوج در حدود آن بود رسيد و پادشاه آن بلده باستقبال ذو القرنين شتافته بقبول دين اسلام موفق شد و با رعايا و سپاه باصناف الطاف اختصاص يافت و بهنگام مجال شمه از اختلال احوال خود بسبب تعرض يأجوج و مأجوج كه از ذريات منشج بن يافثاند معروض داشت و ذو القرنين جهت تعمير سد اعلام سعى و اهتمام برافراشت و چنان كه قرآن مجيد بذكر آن ناطقست طريق فساد يأجوج و مأجوج را مسدود گردانيد و مسطور است كه ما بين السدين صد فرسخ بود و بعضى از مورخان صد و پنجاه فرسخ گفتهاند و ارتفاعش را دو هزار و هشتصد ارش تعيين كردهاند و محمد بن جرير الطبرى و بعضى ديگر از اهل تاريخ سد يأجوج و مأجوج را از آثار ذو القرنين رومى شمردهاند العلم عند الله .
( 462 ) - بقاع : بالكسر و عين مهمله . جمع بقعه . جاها و بقعه پارهء زمين كه از زمينهاى ديگر ممتاز باشد . ( انندراج ) .
( 463 ) - بدست : بكسر اول و ثانى و سكون سين بىنقطه و فوقانى . وجب را گويند و به عربى شبر خوانند و بفتح اول و ثانى هم آمده است . ( برهان قاطع ) .
ناصر خسرو فرمايد :يك رش هنوز برنشدستى نه يك بدست * پنجاه سال شد كه در اين سبز پيكمى !